تبليغاتX
كشكول زائر
 

چكيده:

ازدواج در شرع منور اسلام دو دسته حق و تكليف را به دنبال دارد: 1- حقوق و تكاليف غير مالى; 2- حقوق و تكاليف مالى

از جمله حقوق مالى، حق مهريه زن است كه مرد مكلف به پرداخت آن است ; به عبارتى مرد مكلف است كه مهريه را كه از آن تعبير به صداق نيز مى‏شود، به زن بپردازد; بنابراين مهريه مالى است كه به وسيله عقد ازدواج و در مقابل حق تمتع مرد، بطور متزلزل به ملكيت زن در مى‏آيد و البته ملكيت آن از سوى زن با شروط خاصى امكان دارد.

تعريف، اقسام، مقادير، مصاديق، ثبوت و بطلان مهريه از جمله مسائلى است كه د روايات اسلامى و حقوق مدنى به تفصيل در خصوص آن بحث‏شده است و اين مقاله به بررسى اجمالى آنها در اين منابع مى‏پردازد.

 

كليد واژه‏ها:

مهر، مهرالمتعه، عقد معاوضى، شغار، حبس

پيش از ورود به اصل مطلب كه بحثى اجمالى پيرامون مهريه و اقسام آن است، بهتر است‏به تعريف مهر و اقسام آن بپردازيم.

 

تعريف مهريه

مهريه يا صداق (1) مالى است كه بوسيله عقد ازدواج بطور متزلزل به ملكيت زن (همسر) در مى‏آيد و با چهار چيز ملكيت آن مستقر مى‏شود:

1- مرتد شدن شوهر به ارتداد فطرى; 2- مرگ شوهر ; 3- نزديكى ; 4- مرگ زن بنا به مشهور; اين تملك براى زن ناشى از حكم شرع و قانون است.

اساس مهريه در حقوق ايران مبتنى بر سنت و مذهب است و نظير آن را در حقوق غربى نمى‏توان يافت. رابطه مهر با تمكين زن را نمى‏توان با رابطه عوض و معوض در قراردادهاى مالى قياس كرد. زن در برابر مهر، خود را نمى‏فروشد بلكه با مرد پيمانى مى‏بندد كه اثر قهرى آن، التزام مرد به پرداخت مهر و تكليف زن به تمكين اوست. به همين جهت است كه فسخ و بطلان مهر، عقد نكاح را از بين نمى‏برد و زن را از انجام وظايفى كه به عهده دارد، معاف نمى‏كند. ما در ابتدا مختصرا به بيان تعريف و ماهيت‏حقوقى مهريه مى‏پردازيم.

 

مهريه، تعريف و ماهيت‏حقوقى آن

در ماده 1087 قانون مدنى آمده است:

«مهر عبارت از مالى است كه به مناسبت عقد نكاح، مرد ملزم به دادن آن به زن است.» الزام مربوط به تمليك مهر، ناشى از حكم قانون است و ريشه قراردادى ندارد. به همين جهت، سكوت دو طرف در عقد و حتى توافق بر اين كه زن مستحق مهر نباشد، نمى‏تواند تكليف مرد را در اين زمينه از بين ببرد. درست است كه انعقاد نكاح به تراضى طرفين است ولى آثار آن را زن و شوهر بوجود نمى‏آورند. همين كه زن و مرد، با پيوند زناشويى موافقت كردند، در وضع ويژه‏اى قرار مى‏گيرند كه بناچار بايد آثار و نتايج آن را متحمل شوند. بنابراين مهر، نوعى الزام قانونى است كه بر مرد تحميل مى‏شود و فقط زوجين مى‏توانند هنگام بستن عقد يا پس از آن، مقدار مهر را به تراضى معين سازند. (مواد1080- 1087 قانون مدنى) . (2)

 

اقسام مهر:

در فقه شيعه و قانون مدنى جمهورى اسلامى ايران از سه نوع مهر نام برده شده است:

1- مهرالمسمى (3) ; 2- مهرالمثل ; 3- مهرالمتعه.

1- مهرالمسمى: مهريه‏اى است كه ميزان آن به هنگام عقد نكاح، معين و از آن نام برده شده است. (4)

2- مهرالسنة: در لمعه آمده است: (5) اگر مرد زن را به كتاب خدا و سنت پيغمبر صلى الله عليه و آله تزويج كند مهريه او پانصد درهم است.

در شرح لمعه قيمت پانصد درهم (6) را پنجاه دينار تعيين مى‏كند. در جاهاى ديگر آمده است كه دينار برابر است‏با يك مثقال شرعى طلا. علت آنكه اين مبلغ را مهرالسنة گويند اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين مبلغ را مهر زنان خود (ودختر) خود قرار داده‏اند. مهرالمثل، اگر در نكاح دائم مهر ذكر نشود، نكاح، درست است و طرفين مى‏توانند پس از آن بين خود بصورتى، در مورد آن سازش كنند، و هرچه را خواستند معين نمايند و اگر پيش از تراضى در مورد مهر نزديكى واقع شود، زن مستحق مهرالمثل است‏يعنى مهريه‏اى مثل مهريه زنان همشان و همرديف او (7) . مهرالمثل در زبان حقوقى به مهرى گفته مى‏شود كه مقدار آن، با رعايت‏حال زن از حيث‏شرافت و ساير صفات و وضعيت او نسبت‏به مثل او، اقران، اقارب و همچنين معمول محل و غيره در نظر گرفته شود.

ملامحسن فيض در مفاتيح‏الشرايع مى‏گويد:

«آنچه در مهرالمثل معتبر است، حال زن است در شرافت، زيبايى، عقل، بكارت، حسب ، نسب، دارايى، كاردانى و حسن و نظاير اينها و از جمله عادت خويشاوندان او در آن شهر يا نزديك به آن شهر كه با آن شهر در عادت و عرف تفاوتى نباشد...» . (8)

3- مهرالمتعه: در ماده 1093 قانون مدنى آمده است:

هرگاه مهر در عقد ذكر نشده باشد و شوهر قبل از نزديكى و تعيين مهر زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهرالمتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد، مستحق مهرالمثل خواهد بود. در جامع عباسى آمده است: متعه (مهرالمتعه) آن است كه اگر شوهر مالدار باشد، جامه اعلى (گرانبها) يا اسب كه ده مثقال طلا ارزد به او دهد، يا خود ده مثقال طلا را به او دهد; و اگر مفلس باشد، انگشترى طلا يا نقره و اگر متوسط الحال باشد پنج مثقال طلا. (9)

4- مهرالمثل: اگر در نكاح دائم، مهر ذكر نشود نكاح درست است و طرفين مى‏توانند پس از آن بين خود بصورتى در مورد آن سازش و چيزى را معين كنند و اگر قبل از تراضى نسبت‏به آن، نزديكى واقع شود، زن مستحق مهرالمثل است. (10)

 

معنى كلمه نحله

نحله در لغت‏به معنى بدهى و دين آمده است و همينطور به معنى بخشش و عطيه. راغب در كتاب مفردات مى‏گويد: به عقيده من اين كلمه از ريشه نحل به معنى زنبور عسل آمده است، زيرا بخشش و عطيه شباهتى به كار زنبور عسل در دادن عسل دارد. (11) در تفسير عاملى، به نقل از مجمع آمده است:

«چون مرد و زن در استفاده از يكديگر شريك و مساوى هستند، خداوند براى زن بر مرد مهر قرار داده تا بخشش و عطيه‏اى باشد از خداوند نسبت‏به زن‏» . (12)

در تفسير عاملى به نقل از طبرى آمده است:

منظور از نحله يعنى مهر بطور بخشش الزامى. معنى اين كلمه در آيه چنين است: ازدواج نبايد انجام شود مگر با مهر معين و ناگزير. (13)

خداوند متعال مى‏فرمايد: واتوا النساء صدقاتهن نحلة فان طبن لكم عن شى‏ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا; (14) «و مهر زنان را در كمال رضايت و طيب خاطر به آنان بپردازيد اگر چيزى از مهر خود را از روى رضا و خشنودى به شما بخشيدند از آن برخوردار شويد كه حلال و گواراست.»

آيه فوق به دنبال بحثى درباره انتخاب همسر آمده و اشاره به يكى از حقوق مسلم زنان مى‏كند و تاكيد مى‏نمايد كه مهر زنان را بطور كامل همانند يك بدهى بپردازيد يعنى همان طور كه در پرداخت‏ساير بدهيها مراقب هستيد كه از آن چيزى كم نشود در مورد پرداخت مهر نيز بايد همان حال را داشته باشيد. (15)

قرآن كريم در اين جمله كوتاه به سه نكته اشاره كرده است; اولا با نام صدقه «با ضم دال‏» ياد كرده است. نه با نام مهر، از ماده صداق است و بدان جهت‏به مهر، صداق يا صدقه گفته مى‏شود كه نشانه راستين بودن علاقه مرد است. بعضى از مفسران مانند صاحب كشاف به اين نكته تصريح كرده‏اند.

همچنانكه بنابه گفته راغب اصفهانى در مفردات غريب القرآن علت اينكه صدق را صدقه گفته‏اند اين است كه نشانه صدق ايمان است. ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير «هن‏» به اين كلمه مى‏خواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه به پدر و مادر. مهر، مزد بزرگ كردن و شيردادن و نان دادن به او نيست. سوم اينكه با كلمه «نحله‏» كاملا" تصريح مى‏كند كه مهر هيچ عنوانى جز عنوان تقديمى، پيشكشى، عطيه و هديه نيست. (16)

اين در حالى است كه در جاهليت رسم بر اين بود كه اگر كسى مى‏مرد، فرزندى كه از همسرى ديگر بود و يا ولى ميت‏سر مى‏رسيد و همسر او را مانند اموالش به ارث مى‏گرفت و جامه‏اى بر سر او مى‏افكند. آنگاه يا او را با همان مهريه اول به همسرى خويش در مى‏آورد و يا وى را با همان مهريه نخست در حباله نكاح ديگرى قرار مى‏داد و كابين او را از اين شوهر جديد دريافت مى‏كرد. اسلام با نزول اين آيه، چنين رسم سخيفى را ممنوع ساخت. (17)

همچنين آيه 20 سوره نساء، مؤيد اين مساله است: و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و آتيتم احداهن قنطارا، فلا تاخذوا منه شيئا اتاخذونه بهتانا و اثما مبينا ; «اگر خواستيد زنى را رها كرده و زنى ديگر به جاى او اختيار كنيد و حال بسيارى مهر او كرده‏ايد، البته نبايد چيزى از مهر او را باز گيريد، آيا بوسيله تهمت زدن به زن مهر او را مى‏گيرد و اين گناهى آشكار است.»

پيش از اسلام رسم بر اين بود كه اگر مى‏خواستند همسر سابق را طلاق گويند و ازدواج جديدى كنند براى فرار از پرداخت مهر، همسر خود را به اعمال منافى عفت متهم مى‏كردند و بر او سخت مى‏گرفتند تا حاضر شود مهر خود را كه معمولا قبلا دريافت مى‏شد، بپردازد و طلاق گيرد و همان مهر را براى همسر دوم خود قرار مى‏دادند، آيه بشدت از اينكار زشت جلوگيرى كرده و آن را مورد نكوهش قرار مى‏دهد. (18)

 

مقادير و مصاديق مهريه

براى مهريه مقدار حداقل و حداكثر معينى ذكر نشده بلكه هرقدر كه طرفين بر آن توافق كنند آن را مى‏توان مهريه قرارداد ولى روايات، حد مستحبى را مشخص مى‏نمايد كه بهتر است از مهرالسنه بيشتر نباشد.

و عن على بن الحسن بن فضال... ابى جعفر عليه السلام قال: الصداق ما تراضيا على قلة اوكثرة... (19) ; «على بن الحسن بن فضال از زراره از ابى جعفر روايت كرده كه گفت: مهريه يا صداق چيزى است كه هر دو نفر بر آن رضايت مى‏يابند كم باشد يا زياد، به عبارت ديگر ميزان مهريه حداكثر واقعى تعيين نشده است.»

عن على بن ابى بصير عن عمر بن اذينه عن فضيل بن يسارعن ابى جعفر عليه السلام قال: الصداق ما تراضى عليه الناس قليلا" كان او كثيرا فهوالصداق; «و از جمله على بن ابراهيم از پدرش از ابن ابى بصير از عمر بن اذينه از فضيل بن يسار از ابى جعفر عليه السلام نقل كرده است: مهريه چيزى است كه مردم (زن و شوهر) در آن توافق بر رضايت داشته باشند و فرقى نمى‏كند كه كم باشد يا زياد. »

 

مقدار مهريه

در همين رابطه حضرت امام خمينى رحمه الله در تحريرالوسيله مى‏فرمايد:

آنچه كه در برخى از شهرها متعارف شده كه بعضى از فاميلهاى دختر مانند پدر و مادر، چيزى از شوهر مى‏گيرند و بعنوان «شيربها» يا چيز ديگرى ناميده مى‏شود، مهر و جزء مهر نمى‏باشد. بلكه چيزى زيادتر از مهر است كه گرفته مى‏شود و حكم آن است كه اگر دادن و گرفتن آن بعنوان جعاله براى عمل مباحى است، در جواز و حلال بودن آن اشكالى نمى‏باشد. اگر بعنوان جعاله نباشد، پس اگر شوهر به طيب نفس به نزديكان دختر مى‏دهد، - اگرچه به خاطر جلب خاطر او و جلب محبت او و راضى نمودن او باشد از آنجا كه رضايت او ذاتا مقصود است‏يا آنكه رضايت دختر بستگى به رضايت او دارد، پس به ملاحظه اين جهات شوهر به طيب خاطر آن مال را بذل مى‏نمايد. ظاهر آن است كه گرفتن آن جايز است; ليكن مادامى كه آن مال موجود است، براى شوهر جايز است آن را برگرداند و اما با عدم رضايت‏شوهر و دادن آن، فقط به اين جهت كه دختر به آنچه كه زوج از مهر بذل مى‏نمايد راضى به ازدواج است و خوردن آن حرام است و براى شوهر جايز است كه در آن رجوع كند گرچه تلف شده باشد. (20)

دعائم‏الاسلام عن جعفر بن‏محمد عليه السلام: انه قال للرجال ان يتزوج المراة على ان يعلمها سورة من القرآن او يعطيها شيئا ماكان; «دعائم الاسلام عن جعفر بن محمد عليه السلام: گفت‏براى مردى كه به ازدواج در آورد زنى را بر تعليم سوره‏اى از قرآن يا بدهد به او چيزى هر چه كه باشد.»

از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت‏شده كه حضرت فرمود چنانچه مردى صداق همسرش را كم يا زياد قرار دهد اشكالى ندارد; مثلا" اگر بخواهد به 2 درهم حلال شود پس حلال مى‏شود و صداق چيزى است كه هم در عقد متعه وجود دارد و هم در ازدواج غير متعه و ركن صحت آن نيزمى‏باشد. (21)

شيخ مفيد در «رساله مهر» از ابى جعفر محمد بن على‏الباقر عليه السلام نقل مى‏كند كه كه فرمود: «صداق هر چيزى است كه هر دو بر آن رضايت دهند، چه در عقد متعه و چه در ازدواج غير متعه.» حال ممكن است اين سؤال مطرح شود كه از آنجايى كه در تعيين مهريه صرفا تراضى كافى است پس آيا هر چيزى را مى‏توان صداق زن قرارداد؟ حتى شراب و خوك و هر چيزنجسى را؟ (22)

همچنين در مورد ماليت داشتن مهريه از احمدبن محمد بن عيسى از عبدالله بن مغيره از طلحة بن زيد روايت‏شده كه گفت: «پرسيدم از امام معصوم عليه السلام درباره دو مردى از اهل ذمه و كافر حربى كه هر كدام از آنها با زنى ازدواج كردند و شراب يا خوكى را مهر قراردادند و سپس مردان اسلام آوردند. حضرت فرمود: آن نكاح جايز است و از جهت‏شراب و خوك حرام نمى‏شود و هنگامى كه اسلام آوردند بر آنها حرام است كه چيزى از آن را به آن دو زن بدهند و آن را بعنوان صداق قرار دهند» . (23) در قانون مدنى ماده 1082 آمده است: به مجرد عقد، زن مالك مهر مى‏شود و هر گونه تصرفى بخواهد، مى‏تواند بكند.

 

ثبوت و بطلان مهريه

حضرت امام خمينى رحمه الله مى‏فرمايد: «اگر در عقد دائمى مهر را معين نكنند عقد صحيح است و چنانچه مرد با زن نزديكى كند بايد مهر او را مطابق مهر زنهايى كه مثل او هستند بدهد» . (24)

ذيل همين مساله حضرت آية الله اراكى رحمه الله مى‏فرمايد: «ذكر مهر در صحت عقد دائم شرط نيست; پس اگر تصريح به عدم مهر كند صحيح است و به اين، يعنى به واقع ساختن عقد بدون مهر «تفويض بضع‏» گفته مى‏شود و به زنى كه مهرى در عقدش ذكر نشده مفوضه بضع، گفته مى‏شود» . (25) اگر عقد بدون مهر واقع شود جايز است كه بعد از آن به چيزى راضى شوند; چه به اندازه مهرالمثل يا كمتر از آن و يا بيشتر از آن باشد، بعنوان مهر تعيين مى‏شود و مانند اين است كه در عقد ذكر شده است. اگر مرد مهر زن را در عقد معين كند و قصدش اين باشد كه آن را ندهد عقد صحيح است ولى مهر را بايد بدهد (26) .

 

مهر باطل

همان طور كه ذكر شد مهريه بايد ماليت داشته باشد. اگر چيزى را كه كسى مالكش نمى‏شود مهر قرار دهد مانند شخص حر، يا چيزى را كه مسلمان مالكش نمى‏شود مانند شراب و خوك، عقد صحيح است ولى مهر باطل است و زن به آميزش مستحق مهرالمثل مى‏شود و همچنين است‏حال در موردى كه چيزى مهر قرار داده شود به اين اعتقاد كه سركه است‏سپس معلوم شود كه شراب است‏يا مال ديگرى مهر داده مى‏شود به اعتقاد اينكه مال خودش است، آنگاه خلاف آن معلوم شود. (27)

 

استحقاق و عدم استحقاق مهريه

اگر عقد بدون مهريه واقع شود زن قبل از آميزش چيزى را مستحق نمى‏شود مگر اينكه او را طلاق دهد، سپس زن استحقاق دارد كه مرد به حسب حالش از غنا و فقر و باز بودن دست و تهى بودن آن چيزى را دينار يا درهم يا لباس يا چهارپا يا غير اينها به او بدهد و به اين چيز، «متعه‏» گفته مى‏شود و اگر عقد قبل از دخول به چيزى غير از طلاق فسخ شود، مستحق چيزى نمى‏باشد. همچنين است اگر يكى از آنها قبل از آميزش بميرد، اما اگر به او آميزش نموده باشد به سبب آن مستحق مهرامثال خودش مى‏باشد. (28)

 

استحقاق مهريه و تسليم آن

در دو حالت‏بررسى مى‏شود:

1- حالتى كه مهر عين معينى باشد.

2- حالتى كه مهر كلى باشد.

اگر مهر عين معينى باشد، شوهر وظيفه دارد آن را به زن تسليم كند و تا زمانى كه به اين تكليف عمل نكرده عيب و نقص را ضامن است. و ضمان شوهر بدين ترتيب است كه هرگاه عين مهر تلف شود او بايد مثل يا قيمت مال تلف شده را به زن تسليم دارد و در صورتى كه مهر معيوب باشد، زن حق دارد يكى از اين دو راه را انتخاب كند:

1- توافق انجام شده را فسخ كند و مهر را برگرداند و يا مثل يا قيمت آن را از شوهر بخواهد. (29)

2- عين مهر را نگه دارد و تفاوت قيمت‏بين مهر صحيح و معيب را بعنوان ارش مطالبه كند. همچنين است در موردى كه عيب در زمان عقد موجود نباشد ولى پيش از تسليم به زن حادث شود.

 

مهر زوجه در قبال مهر معيوب

در مورد معيوب بودن صداق چند حالت قابل فرض است:

الف) عيب قبل از عقد نكاح وجود داشته و بعد از عقد معلوم شده كه مهر در زمان عقد معيوب بوده است.

ب) عيب بعد از عقد نكاح و قبل از تسليم حادث شده است.

اگر بعد از عقد معلوم شود كه مهر (عين معين) در زمان عقد معيوب بوده، شوهر ضامن عيب است و زن مى‏تواند قرارداد مهر را فسخ كند و مثل يا قيمت آن را دريافت دارد يا مهر را نگه دارد و ارش را مطالبه كند كه در چنين حالتى كه صداق (عين معين) قبل از عقد نكاح معيوب بوده است، اولا" زن حق فسخ صداق را ندارد. ماده 1084 ق.م هم اين حق را به او نداده است; ثانيا حق اخذ ارش مابه‏التفاوت صحيح و معيوب را دارد.

صاحب جواهر نيز به اين نظريه كه زن مى‏تواند قرارداد مهر را فسخ كند و مثل يا قيمت آن را دريافت دارد يا ارش را بگيرد، ايراداتى وارد كرده است.

 

مهريه زنان مطلقه

در اين بحث دو حالت‏بايد مورد بررسى قرار گيرد:

الف) قبل از آميزش ، طلاق صورت گرفته و مهر تعيين شده بود.

ب) قبل از آميزش، طلاق صورت گرفته ولى مهر تعيين نشده بود.

حال اگر در مورد حالت الف به روايات رجوع كنيم، در مى‏يابيم كه مردى كه براى زنى در عقد نكاح صداقى قرار داده و سپس قبل از آميزش، او را طلاق داده بايد نصف مهريه او را بپردازد و زن عده‏اى نگه نمى‏دارد و مى‏تواند همان ساعت ازدواج كند.

دعائم الاسلام: عن جعفر بن محمد عليه السلام: انه قال فى رجل تزوج امراة الى ان قال و ان كان قد فرض لها صداقا ثم طلقها قبل ان يدخل بها فلها نصف الصداق (30) ; «دعائم الاسلام از جعفر بن محمد عليه السلام: همانا فرمود در مورد مردى كه زن گرفت ... تا اينكه فرمود و اگر براى آن صداق فرض شده بود سپس طلاقش داده قبل از آميزش پس براى زن، نصف صداق است.»

فقه الرضا عليه السلام: كل من طلق امرته من قبل ان يدخل بها فلا عده عليها منذ فان كان سمى لها صداقا فلها نصف الصداق الخ .. . (31) ; حالت «ب‏» آن است كه براى زن صداقى معين نشده است و قبل از آميزش طلاق داده مى‏شود كه در اين حالت مرد به زن متعه مى‏دهد (مهرالمتعه) و دادن متعه واجب است.

العياشى فى تفسيره عن حفص بن البخترى عن ابى‏عبدالله عليه السلام فى الرجل يطلق امراته يمتعها قال نعم ام تحب ان تكون من المحسنين؟ ; «عياشى در تفسيرش از حفص بن البخترى از ابى عبدالله عليه السلام در مورد مردى كه طلاق مى‏دهد زنش را در حاليكه به صورت متعه است، گفت: بله آيا دوست ندارى كه از نيكوكاران باشى.»

همچنين محمد بن حسن به اسنادش از ... از ابى جعفر گفت: «پرسيدم از او در مورد مردى كه طلاق مى‏دهد زنش را، فرمود: متعه مى‏دهد قبل از اينكه طلاق دهد. زيرا خداوند تعالى فرمود: و بهره‏مندشان كنيد! برتوانگر است‏به اندازه قدرتش و برتنگدست‏به اندازه تواناييش. (32)

مهريه زنان مطلقه بعد از رابطه زناشويى در صورت عدم تعيين صداق

اگر براى زن صداقى مشخص نشده باشد و آميزش صورت گيرد و سپس زن طلاق داده شود، براى زن مهرالمثل قرار داده مى‏شود.

 

مهريه زنانى كه همسرانشان فوت كرده‏اند

در اينجا دو مطلب قابل بررسى است و دو حالت قابل فرض است:

الف) قبل از آميزش همسر فوت كرده و براى زن صداقى مشخص نشده باشد.

ب) قبل از آميزش همسر فوت كرده و براى زن صداقى مشخص شده باشد.

در مورد حالت اول كه همسر قبل از آميزش فوت مى‏كند و براى زوجه هم صداقى مشخص نشده است، هيچ چيزى براى زن نمى‏باشد و هيچ صداقى نمى‏گيرد ولى بر عهده‏اش عده كامله است.

و باسناده عن على بن الحسن بن فضال، عن العباس بن عامر عن ابان بن عثمان عن على بن منصور بن حازم قال: ابى عبدالله فى رجل يتزوج امراة و لم يفرض لها صداقا قال: لا شى لها من الصداق، فان كان دخل بها، فلها مهر نسائها (33) ; «و به اسنادش از على بن الحسن.. گفت: عرض كردم به ابى عبدالله در مورد مردى كه زن گرفت و فرض نكرد براى او مهرى را، فرمود: هيچ چيزى از صداق براى او نمى‏باشد پس اگر آميزش صورت گرفته پس براى آن زن مهر زنان مثل اوست.»

و باسناده عن عبيد بن زراره قال: سالت ابا عبدالله عليه السلام عن امراة هلك زوجها و لم‏يدخل بها قال: لها الميراث و عليها العدة الكامله وان سمى بها مهرا فلها نصف‏المهر و ان لم يكن سمى لها فلا شى لها (34) ; «و به اسنادش از عبيد بن زراره گفت: پرسيدم از ابا عبدالله عليه السلام از زنى كه شوهرش مرده و آميزش صورت نگرفته است: فرمود براى او ميراث است و بر عهده‏اش عده كامل است و اگر مهر معين شده پس نصف مهر برايش مى‏باشد و اگر مهرى برايش فرض نشده بود پس هيچ چيزى براى زن ثابت نمى‏باشد.»

 

مهر در ازدواج موقت‏يا متعه

ذكر مهر در ازدواج موقت‏شرط است پس اگر اخلال به آن نمايد باطل است و معتبر است كه ماليت داشته باشد چه عين خارجى باشد يا كلى در ذمه يا منفعت‏يا عملى باشد كه براى عوض قرار دادن صلاحيت داشته باشد يا حقى از حقوق مالى باشد; مثل تحجر و مانند آن و معتبر است كه با كيل يا وزن در مكيل و موزون و شمردن در معدود يا مشاهده يا وصفى كه رافع جهالت‏باشد، معلوم باشد و با رضايت هم تقدير مى‏شود، كم باشد يا زياد. (35)

در فقه، نكاح منقطع اعتبار نكاح دائم را ندارد و بطور مكرر در كتابهاى فقهى آمده است كه يكى از اهداف اين زناشويى تمتع و انتفاع است نه ايجاد نسل. شوهر تامين معاش خانواده را بر عهده ندارد و ميراث او به زن نمى‏رسد، مهرى به زن داده مى‏شود كه عوض انتفاع مرد از اوست. ولى با اعتقادى كه امروزه نسبت‏به مقام انسانيت و حقوق او وجود دارد، نمى‏توان زنى را براى مدت معين كه شوهر كرده است در حكم اجير به شمار آورد. پس در مقام تفسير قانون مدنى بايد به اراده قانونگذار كنونى و مصالح اجتماعى، بيش از مبناى تاريخى آن توجه داشت.

1- در نكاح منقطع بايد مهر و ميزان آن در عقد معين شود. از اين حكم چنين بر مى‏آيد كه توافق درباره مهر و نكاح با هم ارتباط دارد و بطلان هر يك در ديگرى اثر مى‏گذارد. به همين جهت ماده 1095 به آن اشاره دارد. (36)

2- مهرالمتعه ويژه نكاح دائم است و در نكاح منقطع عدم ذكر مهر موجب بطلان آن است و خواهيم ديد كه طلاق در نكاح منقطع راه ندارد. (37)

3- مهرالمثل نيز بطور معمول در نكاح منقطع مورد پيدا نمى‏كند زيرا ضرورت تعيين مهر مانع از اين است كه بعد از نزديكى نيازى به تعيين مهرالمثل پيدا شود با وجود اين، در هر مورد كه نكاح باطل و زن جاهل به فساد باشد پس از وقوع نزديكى زن مستحق مهرالمثل است. (38)

همچنين است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزديكى نكند. يعنى مهر نسبت‏به تمكين در سراسر مدت تجزيه نمى‏شود. و نيز، چنانكه در نكاح دائم گفته شد. شوهر، حق حبس ندارد و نمى‏تواند تسليم تمام يا بخشى از مهر را موكول به تمكين سازد.

4- فقط در صورتى كه قبل از آميزش تمام مدت نكاح را ببخشد بايد نصف مهر را بدهد; بنابراين اگر بعد از چند ماه شوهر باقى مدت را به زن ببخشد، در صورتى كه نزديكى واقع نشده باشد، زن مستحق نصف مهر است.

5- شرط خيار نسبت‏به مهر در نكاح منقطع درست نيست; زيرا نفوذ آن موجب مى‏شود كه فسخ مهر، سبب بطلان نكاح شود. بنابراين شرط خيار در مهر به منزله شرط خيار در نكاح است.

پس از آميزش، تمام مهر مستقرا از آن زوجه است. لكن استقرار مالكيت زوجه در اين موقع مشروط بر اين است كه زوجه تا آخر مدت، تعهد خود را انجام دهد. اگر تخلف كند به همان نسبت، شوهر مى‏تواند از مهر او كسر كند (البته ايام حيض مستثنى مى‏شود) (39) .

در نكاح منقطع، سپرى شدن مدت نكاح قبل از آميزش، موجب سقوط مهر - كلا يا بعضا - نمى‏شود; زيرا اين نكاح در حكم عقد معوض مالى است. اگر زوج از حق خود بهره نبرد، دليل سقوط حق زوجه نمى‏شود.

 

نكاتى پيرامون مهر:

شغار و مهريه

ازدواج «شغار» باطل است و آن عبارت است از اينكه دو زن با دو مرد بنابر اينكه مهر يكى از آنها ازدواج ديگرى باشد، ازدواج نمايند و بين آنها مهرى غير از دو ازدواج نباشد; مثل اينكه يكى از دو مرد به ديگرى بگويد: «زن تو قرار دادم دخترخود يا خواهر خود را بنابراينكه دختر يا خواهرت را به من تزويج‏نمايى وصداق هر يك از آنها ازدواج ديگرى است‏» و ديگرى مى‏گويد: «قبول كردم. و زوجه تو قرار دادم دختر يا خواهر خود را اين چنين‏» . اما اگر يكى از آنها به مهر معلومى تزويج نمايد و بر او شرط كند كه ديگرى به مهر معلومى به ازدواج او در بيايد هر دو عقد صحيح مى‏باشند. همچنين است كه اگر شرط كند ديگرى را به ازدواج او در بياورد و اصلا مهر را ذكر نمى‏كند; مثل اينكه مى‏گويد: «زوجه تو قرار دادم دختر خودم را بنابر اينكه دخترت را به من تزويج نمايى، پس مى‏گويد: قبول كردم و زوجه تو قرار دادم دختر خود را. پس هر دو عقد صحيح مى‏باشد و هر كدام مستحق مهرالمثل مى‏باشند. (40)

 

رجوع به مهر

كسى كه تدليس او موجب رجوع به مهر بر اوست، همان كسى است كه تزويج‏به او استناد دارد از ولى شرعى يا عرفى او، مانند پدر و جد و مادر و برادر بزرگ و عمو و دايى‏اش، از كسانى كه فقط با راى او و در عرف و عادت به آنها رجوع و در آنچه مربوط به زن ست‏به آنها اعتماد مى‏شود. بلكه بعيد نيست كسى كه نزد هر دو طرف در رفت و آمد است و در ايجاد وسايل ائتلاف بين آنها تلاش مى‏كند به كسى كه ذكر شده، ملحق مى‏شود. (41)

 

افزايش بهاى مهر

ممكن است در فاصله بين عقد و طلاق، ارزش مهر افزايش يافته باشد. اين افزايش قيمت‏به چند دليل مى‏تواند باشد:

1- گاهى ناشى از عمل زن است كه زن مستحق افزايش (نصف) مى‏باشد.

2- گاهى ناشى از بالا رفتن سطح قيمتها در بازار است و ناشى از عمل نيست; لذا زن هيچگونه حقى در افزايش ندارد.

3- گاهى افزايش قيمت ناشى از اين است كه زن، مال معينى بدان افزوده است چنانكه در زمين درخت كاشته يا ساختمان كرده است كه در اين حالت‏شوهر در اموال افزوده حقى ندارد. شوهر نمى‏تواند زن را به كندن درخت‏يا خراب كردن بنا، مجبور كند; زيرا تصرف زن در مهر، تصرف مالكانه و با اجازه قانون بوده است و زن در حكم غاصب نيست. ليكن شوهر مى‏تواند براى بقاى اموال زن روى زمين خود، از او اجرت مطالبه كند و زن بايد به او اجرت المثل بدهد.

 

مهر در وطى به شبهه

وطى به شبهه عبارت از آميزشى است‏بين زن و مرد كه به تصور وجود رابطه زوجيت‏به عمل مى‏آيد و حال آنكه رابطه زوجيت موجود نمى‏باشد; خواه جهل آنان نسبت‏به موضوع باشد مانند آنكه كسى با زنى ازدواج كند و نزديكى نمايد و سپس معلوم گردد كه خواهر رضاعى، زن اوست و يا آنكه جهل آنان نسبت‏به حكم باشد مانند آنكه كسى بدون دانستن حكم قانونى به بطلان نكاح، با زنى كه قبلا در زمان شوهر داريش با او نزديكى نموده باشد، پس از انحلال نكاح مزبور با او ازدواج و نزديكى نمايد. شبهه ممكن است از ناحيه طرفين و يا از طرف يكى از زن و مرد باشد. زنى كه در حال جهل به حرمت‏با او نزديكى شود مستحق مهرالمثل مى‏گردد; زيرا جهل زن به حرمت رابطه جنسى، نقصى را كه در اثر نبودن رابطه زوجيت‏به وجود آمده جبران نموده است; بنابراين مردى كه از نزديكى با او متمتع شده است‏بايد عوض آن را كه مهرالمثل است‏به زن بدهد. در اين مورد جهل يا علم مرد تاثيرى ندارد ولى هر گاه مردى با زنى نزديكى نمايد و زن عالم به حرمت نزديكى او باشد، مستحق چيزى نخواهد بود اگر چه مرد جاهل به حرمت آن است; زيرا نزديكى نسبت‏به زن زنا مى‏باشد پس براى امر ممنوع، عوضى نيست. (42)

 

آيا ممكن است مهر به عهده شخصى غير از شوهر باشد؟

بعضى گفته‏اند: مال معينى كه مهر قرار داده مى‏شود بايد متعلق به شوهر باشد و اگر شخصى به جز شوهر مانند پدر او بخواهد مال خود را مهر قرار دهد، بايد نخست آن را به شوهر منتقل كند تا شوهر بتواند آن را بعنوان مهر تعيين نمايد. اگر مهر كلى باشد خود شوهر مى‏بايد آن را تعهد كند و شخص ديگر نمى‏تواند مستقيما متعهد آن باشد مگر اينكه از شوهر ضمانت نمايد يا دين شوهر بعنوان ديگرى به او منتقل گردد. ليكن اين نظريه قابل خدشه است زيرا: اولا نكاح، يك معاوضه حقيقيه و يك قرارداد مالى نيست تا احكام معاوضات و قراردادهاى مالى درباره آن اجرا شود. ثانيا در معاوضات و معاملات هم اشكالى به نظر نمى‏رسد كه با توافق طرفين، يكى از عوضين در ملك شخصى داخل گردد كه عوض ديگر از مال او خارج نشده است; چنانكه پدرى براى پسر خود مالى بخرد و ثمن را از مال خود بپردازد. اصل حاكميت اراده و آزادى قراردادها اقتضا مى‏كند كه اين گونه قراردادها درست و نافذ باشد و ماده 197 قانون مدنى متضمن يك قاعده تفسيرى است كه توافق بر خلاف آن معتبر است; بنابراين شخصى به جز شوهر مى‏تواند مال خود را مهر قرار دهد يا تعهدى بعنوان مهر بنمايد كه مى‏توان آن را تعهدى ناشى از يك قرارداد چند جانبه دانست.

 

حق حبس

مبناى حق حبس (43) اين است كه نكاح در فقه اسلامى يك عقد معاوضى يا شبه معاوضى به شمار آمده و در معاوضات هر يك از طرفين مى‏تواند از اجراى تعهد خود امتناع كند تا طرف ديگر تعهد خود را انجام دهد. اگر نكاح يك عقد معاوضى باشد، چنانكه بعضى از فقهاى اماميه گفته‏اند، بايد شوهر نيز حق حبس داشته باشد. ليكن قبول اين نظر خالى از اشكال نيست. پس حق حبس در حقوق امروز يك قاعده استثنائى است كه به پيروى از فقه اماميه براى حمايت از حقوق زن پيش بينى شده و قانون آن را فقط براى زن ذكر كرده است و نبايد شوهر را در اين زمينه با زن قياس كرد; زيرا تفسير موسع از يك قاعده استثنايى روا نيست. به هر حال به نظر مى‏رسد كه اصولا نكاح را كه يك قرارداد شخصى و هدف اساسى آن شركت در زندگى است نبايد يك قرارداد معاوضى يا حتى شبه معاوضى تلقى كرد. بنابراين شناختن حق حبس براى زن در نكاح قابل ايراد است.

 

مفاد حق حبس

مفاد حق حبس عبارت از خوددارى از همخوابگى با شوهر است و شامل ساير وظايفى كه زن در برابر شوهر دارد مانند تكليف به حسن معاشرت با او نمى‏شود; به بيان ديگر حق حبس ناظر به تمكين به معنى خاص آن است. پاره‏اى از استادان حقوق مدنى از همين نظر پيروى كرده‏اند، ولى بعضى ديگر نظر داده‏اند كه زن مى‏تواند به اقامتگاه شوهر نرود. ولى بايد اعتراف كرد كه جدا كردن وظايف زناشويى از يكديگر در پاره‏اى امور دشوار است; براى مثال چگونه مى‏توان از زنى انتظار داشت كه به خانه شوهر برود و با او زندگى كند و بتواند از تمكين امتناع ورزد. پس دادگاه مى‏تواند دست كم امتناع از رفتن به خانه شوهر را بعنوان لازمه عرفى حق زن در خوددارى از تمكين بپذيرد و آن را نشوزبه حساب نياورد. (44)

 

موارد استفاده از حق حبس (45)

در حالات ذيل زن مى‏تواند از ماده 1085 ق.م استفاده كند :

الف) هر گاه مرد تمكن از دادن مهر داشته باشد كه او را در اين حال «مو سر» مى‏نامند.

ب) هر گاه مرد «معسر» باشد; خواه زن در حين عقد نكاح علم به اعسار او داشته باشد خواه نه (البته در حال اعسار، حق مطالبه مهر ندارد) . لكن اين امر مانع نمى‏شود كه از حق امتناع از وظايف زناشويى تا وصول صداق استفاده نكند.

- هر گاه مهر در عقد تعيين نشده باشد آيا زن مى‏تواند تا تعيين مهر و تسليم آن از انجام وظايف امتناع كند؟ بعضى از فقهاى اماميه پاسخ مثبت داده‏اند كه در توضيح بايد گفت: اگر در عقد نكاح مهر تعيين نشده باشد، دليلى بر وجود حق حبس نيست، زيرا در اين صورت نكاح يك عقد معاوضى به شمار نمى‏آيد تا بتوان حق حبس را در آن جارى دانست و حق حبس يك قاعده استثنائى است و نبايد آن را به موارد مشكوك گسترش داد و شرط حال بودن مهر هم دليل بر آن است كه قانونگذار موردى را در نظر داشته كه مهر در نكاح تعيين شده باشد.

- هر گاه زن در اثر اكراه از شوهر تمكين نمايد، قبل از اينكه مهر خود را دريافت كرده باشد، آيا مى‏تواند پس از رفع اكراه از انجام وظايف زناشويى امتناع كند تا مهر خود را دريافت كند؟

پاسخ مثبت است; زيرا حق حبس براى زن ايجاد شده و حق با اراده صاحب آن يا به حكم قانون ساقط مى‏شود و در مورد اكراه موجبى براى سقوط حق نيست و بقاى حبس، استصحاب مى‏شود. اما اگر شوهر مجبور به تسليم مهر شود پس از رفع اكراه، نمى‏تواند آن را پس بگيرد.

- هر گاه شوهر به علتى مانند مسافرت يا بيمارى با زن نزديكى نكند آيا حق حبس ساقط مى‏شود يا زن مادام كه نزديكى واقع نشده مى‏تواند حق حبس خود را جهت دريافت مهر اعمال نمايد؟

صاحب جواهر مى‏فرمايد: حاضر شدن زن به تمكين در واقع اسقاط حق حبس است و در ادله سقوط حق معلق به وطى نشده است. در فقه نكاح را به ساير عقود معوضه، مانند كرده‏اند و حق حبس مهر را براى شوهر نيز شناخته‏اند منتهى در مقام جمع بين حق شوهر و زن به اين اشكال برخورده‏اند كه اگر زن پيش از گرفتن مهر اجبار به تمكين شود و به دليلى نتواند آن را از مرد بگيرد، حقى را از دست مى‏دهد كه جبران پذير نيست; مگر اينكه از بين رفتن مهر را با دادن پول جبران سازند يا امينى با توافق زوجين برگزينند كه مهر به او تسليم شود و يا شوهر را به دادن مهر مجبور سازند و پس از تمكين زن، امين مهر را به او بدهد.

منابع:

- تحرير الوسيله: روح الله خمينى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1416ق

- ترجمه لمعه: عليرضا فيض (مترجم)، تهران، دانشگاه تهران، 1369، چاپ اول

- تفسير الميزان: علامه محمد حسين طباطبايى، قم، دارالعلم، 1366

- تفسير عاملى: ابراهيم عاملى، تهران، صدوق

- تفسير مجمع البيان: فضل بن حسن طبرسى، تهران، مكتبة العلمية الاسلاميه

- تفسير نمونه: جمعى از علما، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1368

- تهذيب الاحكام: محمد بن حسن طوسى، تهران، نشر صدوق، 1376

- حقوق خانواده: محمد جعفر جعفرى لنگرودى، تهران، كتابخانه گنج دانش، 1376

- حقوق مدنى: حسن امامى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1373

- حقوق مدنى: حسين صفايى، تهران، سازمان مطالعات و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت)، 1375

- حقوق مدنى خانواده: ناصر كاتوزيان، تهران، انتشارات بهمن برنا، 1371، چاپ سوم

- رساله توضيح المسائل: آيت الله اراكى، تهران، ايران، 1372

- رساله توضيح المسائل: آيت الله محمد رضا گلپايگانى، قم، دارالقرآن الكريم، 1367

- رساله توضيح المسائل: آيت الله ناصر مكارم شيرازى، قم، هدف، 1371

- مبادى فقه و اصول: عليرضا فيض، تهران، دانشگاه تهران، 1366، چاپ اول و هفتم

- مستدرك الوسائل: حسين بن محمد تقى نورى، قم، مؤسسة آل البيت، احياء التراث، 1141ق

- نظام حقوق زن در اسلام: مرتضى مطهرى، تهران، صدرا، 1376


پى‏نوشت‏ها :
1) مهر يا صداق مالى است كه شوهر در مقابل حق تمتع بايد بدهد و زن آن را به عقد مالك مى‏شود.
2) حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ج 1، ص‏138
3) مهرالسنه را مى‏توان از مهر المسمى دانست.
4) مبادى فقه و اصول، عليرضا فيض، ص 377
5) همان منبع، ص 259
6) هر درهم معادل دوگرم و نيم نقره خالص است چون هر درهم 6/12 نخود است
7) ترجمه لمعه، عليرضافيض، ج 1، ص 259; همان منبع ، ص 377
8) مفاتيح الشرايع، ملا محسن فيض، ج 3، ص‏278
9) ترجمه لمعه، عليرضا فيض ، حاشيه صفحه 259
10) به مهرى گفته مى‏شود كه مقدار آن با رعايت‏حال زن از حيث‏شرافت‏خانوادگى و ساير صفات و وضعيت او نسبت‏به اماثل و اقارب و همچنين معمول محل و غيره در نظر گرفته شود. (ماده 1091 ق.م) (حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ج‏1 ، ص 150)
ماده 1093 ق.م مى‏گويد: هرگاه مهر در عقد ذكر نشده باشد و شوهر قبل از نزديكى و تعيين مهر، زن خود را طلاق دهد زن مستحق مهرالمتعه است; اگر بعد از آن طلاق دهد مستحق مهرالمثل خواهد بود. (حقوق خانواده، جعفرى لنگرودى، ص‏145)
11) تفسير نمونه، جمعى از علما ، ص 262
12) تفسير عاملى، عاملى، ج 2، به‏نقل از مجمع‏البيان، ص‏327
13) همان منبع، ج 2، به نقل از تفسير طبرى، ص‏327
14) نساء، 4
15) تفسير نمونه، جمعى از علما، ج 3، ص 262
16) نظام حقوق زن در اسلام، مطهرى، ص 187
17) تفسيرالميزان، علامه طباطبايى، ج 8، ص 76; تفسيرعاملى، عاملى، ج 2، ص 365، 364 ; مجمع‏البيان، طبرسى، ج‏3، ص 24
18) تفسيرالميزان، علامه طباطبايى، ج 8، ص 79
19) روايت ديگر اينكه «باسناده عن الحسينى عن فضاله عن محمد بن مسلم عن احدهما عليهما السلام: سئل عن المهر ما هو قال: ما ترضى عليه الناس‏» (مستدرك الوسايل، ج‏2، ص 604، حديث‏2 و 3 ; تهذيب الاحكام، طوسى، ، ج 7، ص 353
20) تحريرالوسيله، امام خمينى، ج 3 ، ص 533، مساله 9
در ماده 1080 آمده است كه : تعيين مقدار مهريه منوط به رضايت طرفين است. تراضى طرفين مقدار، جنس و وصف مهر را معين مى‏كند. هرگاه پدر يا جد پدرى بدون رعايت‏حقوق خانواده براى فرزند صغير خود زن بگيرد، مهر بر عهده صغير است مگر اينكه مولى عليه بعضا يا كلا" در دادن مهر تكمين نداشته باشد كه در اين صورت بايد آن را مولى صغير بدهد.
21) يكى از اركان متعه وجود صداق است.
22) مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 604
23) تهذيب الاحكام، شيخ طوسى، ج 7، ص 355; شرايط مهرالمسمى: الف - مهر بايد ماليت داشته باشد يعنى داراى ارزش داد و ستد اقتصادى باشد; پس آب دريا، يا هوا ... كه ارزش اقتصادى ندارند مهر قرار نمى‏گيرند. ب - مهر بايد بوسيله زن قابل تملك باشد. ج - مهر بايد در ملكيت‏شوهر باشد. د - مهر نبايد مجهول باشد يعنى بايد مقدار و جنس و وصف آن براى طرفين مشخص باشد. در قانون مدنى آمده كه مهر بايد بين طرفين تا حدى كه رفع جهالت آنها بشود معلوم باشد، مشاهده كافى است و وزن كردن ضرورتى ندارد. ه - مهر بايد معين باشد و نمى‏توان يكى از چند چيز را بعنوان مثال يكى از دو خانه را بطور نامعين مهر قرار داد. مهرالمسمى اگر عين معينى باشد بايد در زمان عقد موجود باشد و ماليت داشته باشد و قابل نقل و انتقال باشد، معلوم و معين باشد تا براى طرفين رفع جهالت‏بشود و مرد نيز بايد مالك آن بوده و قدرت تسليم آن را داشته باشد. ماده 1087 قانون مدنى مى‏گويد: هر چيزى كه ماليت داشته باشد و قابل تملك نيز باشد مى‏توان مهر قرار داد. و مهر بايد منفعت عقلايى داشته باشد پس مواد مخدر مهر قرار نمى‏گيرد. ز شوهر بايد قدرت بر تسليم مهر را داشته باشد و اگر تعيين مهر درست نيست; مثلا" انگشترى كه در دريا غرق شده و دست‏يافتن به آن غيرممكن است نمى‏تواند مهر قرار گيرد. ح - اگر مهر عين معينى باشد بايد در زمان عقد موجود باشد.
24) توضيح المسائل، امام خمينى، مساله 2419; همچنين است در رساله آيات عظام مكارم شيرازى مساله «2068» ، گلپايگانى مساله «2428» و اراكى مساله «2433»
25) تحريرالوسيله، امام خمينى، ص 531، مساله 4
26) رساله توضيح المسائل آية‏الله اراكى مساله 2460 : اگر طرفين خواسته باشند نكاحشان بدون مهر باشد در اين صورت نكاح بدون مهر شمرده مى‏شود و تنها در اين صورت زن پيش از آميزش استحقاق گرفتن مهرالمثل را ندارد.
27) تحريرالوسيله، امام خمينى، ج 3، ص 531، مساله 7
28) تحريرالوسيله، امام خمينى، ج 3، ص‏531، مساله 5
- بطلان مهريه: مهريه نقشى را كه عوض در معاملاتى مثل بيع دارد ايفا نمى‏كند; زيرا در حقوق كنونى، انسان موضوع هيچ قراردادى واقع نمى‏شود و اينطور نيست كه زن حتما با گرفتن مهريه تن به زناشويى بدهد بلكه مهرالزامى است كه قانون بر عهده شوهر نهاده و فرع بر اصل نكاح است; لذا اگر خللى در مهريه واقع شود به اصل نكاح صدمه نمى‏زند. همان طور كه در ماده 1081 آمده: اگر در عقد نكاح شرط شود كه در صورت عدم تاديه مهر در مدت معينى، نكاح باطل خواهد بود، نكاح و مهر صحيح ولى شرط باطل است. (حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ج 1، ص‏142)
29) در ماده 1084 ق.م آمده است: هرگاه مهر عينى معينى باشد و معلوم گردد قبل از عقد معيوب بوده يا بعد از عقد و قبل از تسليم معيوب يا تلف شده شوهر ضامن عيب و تلف است.
30) مستدرك الوسايل، نورى، ج 2، ص 611، حديث 1 و 2 و 3
31) همانجا
32) طبق روايتى ، مهرالمتعه هم بايد در طلاقهاى رجعى داده شود و هم در طلاقهايى كه براى زوج حق رجوع ندارد.
ماده 1092 ق.م مى‏گويد: «زوج اگر بعد از آميزش و قبل از علم به عيب ، نكاح را فسخ كند بايد مهرالمسمى را بدهد; زيرا به علت آميزش صداق مستقر مى‏شود.» اگر تدليس در حين عقد از جانب زوجه صورت گرفته باشد استحقاق مهر را ندارد; اين قول در فقه مشهور است. و اگر تدليس را كسان و اطرافيان زوجه داده باشند مدلس بايد خسارت زوج را بدهد و زوج بايد مهرالمسمى را به زوجه بپردازد.
33) گر چه خود روايت‏سخنى از فوت به ميان نياورده ولى عنوان بحث در كتاب وسايل الشيعه به صورت زيراست: «من تزوج امراة و لم يسم لها مهرا و دخل بها كان لها مهر مثلها فان مات قبل الدخول فلا مهر لها» . (وسايل الشيعه، عاملى، ج‏15، ص‏24)
34) همان منبع ، ص 72، حديث 4
35) تحرير الوسيله‏امام خمينى، ج 3، ص 515، مساله 5
36) در ماده 1095 ق.م. آمده است كه در نكاح منقطع، عدم ذكر مهر در عقد، موجب بطلان است.
37) تلخيص از حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ص 175- 173 ; مهر يكى از اركان اصلى عقد در نكاح منقطع است چنانكه ماده 1095 ق.م مقرر مى‏دارد.
38) به موجب ماده 1096 در نكاح منقطع، موت زن در اثناى مدت، موجب سقوط مهر نمى‏شود.
39) حقوق خانواده، جعفرى لنگرودى ، ص 148
40) تحرير الوسيله ، ج 3، ص 513، مساله 17
41) همان منبع، مساله 12
42) تلخيص از حقوق مدنى، صفايى و امامى، ج‏4، ص 219
43) به موجب ماده 1085 ق. م. زن مى‏تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاى وظايفى كه در مقابل شوهر دارد، امتناع كند. اين حق را كه مانند آن در روابط بين خريدار و فروشنده نيز لحاظ شده است، حق حبس گويند و قابل ذكر است كه اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.
44) حقوق مدنى خانواده، كاتوزيان، ج‏1، ص‏154
45) حقوق خانواده، جعفرى لنگرودى، ص 135- 134 ; طبق ماده 1085 ق.م هر گاه در نكاح شرط شود كه صداق دين بر زوج است كه عند الاستطاعه بدهد. به نظر بعضى زن حق ندارد كه از اختيار اين ماده استفاده كند. در حالى كه اين ماده در مورد نكاح منقطع هم جارى است و اگر قبل از اخذ مهر به اختيار شود به ايفاى وظايفى كه در قبال شوهر دارد، قيام نمايد ديگر نمى‏تواند از اين ماده استفاده كند.

 

 

+ نوشته شده توسط امين واعظي در شنبه بیست و دوم مهر 1385 و ساعت 11:17 |

 قانون حمايت خانواده

ماده 1 :
به كليه اختلافات مدني ناشي از امر زناشويي و دعاوي خانوادگي و امور مربوط به صغار از قبيل نصب و عزل قيم و ضم و امين در دادگاههاي شهرستان و در نقاطي كه دادگاه شهرستان نباشد در دادگاه بخش رسيدگي مي شود رسيدگي به امور مذكور در تمام مراحل دادرسي بدون رعايت تشريفات آيين دادرسي مدني خواهد بود.

ماده 2 :
 منظور از دعاوي خانوادگي دعاوي مدني بين هر يك از زن و شوهر و فرزندان وجد پدري و وصي و قيم است كه از حقوق و تكاليف مقرر در كتاب هفتم در نكاح و طلاق (منجمله دعاوي مربوط به جهيزيه و مهر زن ) و كتاب هشتم در اولاد و كتاب نهم در خانواده و كتاب دهم در حجر و قيمومت قانوني مدني همچنين از مواد 1005 و 1006 و 1028 و 1029 و 1030 قانون مذكور و مواد مربوط در قانون امور حسبي ناشي شده باشد.

ماده 3 :
 دادگاه مي تواند هر نوع تحقيق و اقدامي را كه براي روشن شدن استمداد از مددكاران اجتماعي و غيره به هر طريق كه مقتضي باشد انجام دهد.

ماده 4 :
دادگاه هر يك از طرفين را كه بي بضاعت تشخيص دهد از پرداخت هزينه دادرسي و حق كارشناسي و حق داوري و ساير هزينه ها معاف مي نمايد همچنين در صورت لزوم راسا وكيل معاضدتي براي او تعيين خواهد كرد. در صورتي كه طرف بي بضاعت محكوم له شود محكوم عليه اگر بضاعت داشته باشد به موجب راي دادگاه ملزم به پرداخت هزينه هاي مذكور و حق الوكاله وكيل معاضدتي خواهد گرديد. وكلا و كارشناسان مذكور مكلف به انجام دستور دادگاه مي باشند.

ماده 5 :
 دادگاه در صورت تقاضاي هر يك از طرفين مكلف است موضوع دعوي را به استناد رسيدگي به اصل نكاح و طلاق به يك تا سه داور ارجاع نمايد همچنين دادگاه در صورتي كه مقتضي بداند راسا نيز دعوي را به داور ارجاع خواهد كرد. داوري در اين قانون تابع شرايط داوري مندرج در قانون آيين نامه دادرسي نمي باشد. مدت اعلام نظر داوران از طرف دادگاه تعيين خواهد شد.

در صورت عدم وصول نظر مذكور تا پايان مدت مقرر دادگاه راسا رسيدگي خواهد كرد مگر اين كه طرفين به تمديد مدت تراضي نمايند يا دادگاه تمديد مدت را مقتضي تشخيص دهد.

تبصره : در صورتي كه طرفين به تعيين داور تراضي نكرده يا داور خود را معرفي ننمايند دادگاه داور يا داوران را به ترتيب از اقربا يا دوستان يا آشنايان آنان انتخاب خواهد كرد هرگاه اشخاص مذكور از قبول داوري امتناع كرده يا انتخاب آنان از جهت عدم حضور در محل يا جهات ديگر ميسر نباشد افراد ديگري به داوري انتخاب مي شوند.

ماده 6 :
 داور يا داوران سعي در سازش بين طرفين خواهند كرد و در صورتي كه موفق به اصلاح نشوند نظر خود را در ماهيت دعوي ظرف مدت مقرر كتبا به دادگاه اعلام مي نمايند. اين نظر به طرفين ابلاغ مي شود تا ظرف مدت ده روز نظر خود را به دادگاه اعلام نمايند در صورتي كه طرفين با نظر داور موافق باشند دادگاه دستور اجراي نظر داور را صادر مي نمايد مگر اين كه راي داور مغاير قوانين موجد حق باشد كه در اين صورت ملغي الاثر مي شود.

هرگاه يكي از طرفين به نظر داور معترض بوده يا در موعد مقرر جوابي ندهد يا راي داور مغاير قوانين موجد حق باشد دادگاه به موضوع رسيدگي نموده حسب مورد راي مقتضي يا گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد.

ماده 7 :
 
هرگاه زن و شوهر دعاوي ناشي از اختلاف خانوادگي را عليه يكديگر طرح نمايند دادگاهي كه دادخواست مقدم به آن داده شده صلاحيت رسيدگي خواهد داشت و هرگاه دو يا چند دادخواست در يك روز به دادگاه تسليم شده باشد دادگاه حوزه محل اقامت زن صالح به رسيدگي خواهد بود.

در صورتي كه يكي از زوجين مقيم خارج از كشور باشد دادگاه محل اقامت طرفي كه در ايران مقيم خارج از كشور باشد دادگاه محل اقامت طرفي را كه در ايران است صلاحيت رسيدگي دارد و اگر طرفين مقيم خارج باشند دادگاه شهرستان تهران صلاحيت رسيدگي خواهد داشت .

تبصره : در مورد مذكور در اين قانون اگر طرفين اختلاف ، مقيم خارج از كشور باشند مي توانند به دادگاه يا مرجع صلاحيتدار محل اقامت خود نيز مراجعه نمايند. در اين مورد هرگاه ذينفع نسبت به احكام و تصميمات دادگاهها و مراجع خارجي معترض و مدعي عدم رعايت مقررات و قوانين ايران باشد مي تواند ظرف يك ماه از تاريخ ابلاغ حكم يا تصميم قطعي اعتراض خود را با ذكر دلايل و پيوست نمودن مدارك و مستندات آن از طريق كنسولگري ايران در كشور محل توقف به دادگاه شهرستان تهران ارسال نمايد دادگاه به موضوع رسيدگي كرده و راي مقتضي صادر مي كند و به دستور دادگاه رونوشت راي براي اقدام قانوني به كنسولگري مربوط ارسال مي گردد.

ثبت احكام و تصميمات دادگاهها و مراجع خارجي در مواردي كه قانونا بايد در اسناد سهلي يا دفتر كنسولگري ثبت شود و در صورت توافق طرفين يا در صورت عدم وصول اعتراض در مهلت مقرر بلااشكال است والا موكول به اعلام راي قطعي دادگاه شهرستان تهران خواهد بود.

ماده 8 :
 
در موارد زير زن يا شوهر حسب مورد مي تواند از دادگاه تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش نمايد و دادگاه در صورت احراز آن موارد گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد.

1 - توافق زوجين براي طلاق .

2 - استنكاف شوهر از دادن نفقه زن و عدم امكان الزام او به تاديه نفقه همچنين در موردي كه شوهر ساير حقوق واجبه زن را وفا نكند و اجبار او به ايفا هم ممكن نباشد.

3 - عدم تمكين زن از شوهر.

4 - سو رفتار و يا سو معاشرت هر يك از زوجين به حدي كه ادامه زندگي را براي طرف ديگر غير قابل تحمل نمايد.

5 - ابتلا هر يك از زوجين به امراض صعب العلاج به نحوي كه دوام زناشويي براي طرف ديگر در مخاطره باشد.

6 - جنون هر يك از زوجين در مواردي كه فسخ نكاح ممكن نباشد.

7 - عدم رعايت دستور دادگاه در مورد منع اشتغال به كار يا حرفه اي كه منافي با مصالح خانوادگي يا حيثيات شوهر يا زن باشد.

8 - محكوميت زن يا شوهر به حكم قطعي به مجازات پنج سال حبس يا بيشتر يا به جزاي نقدي كه بر اثر عجز از پرداخت منجر به پنج سال بازداشت شود يا به حبس و جزاي نقدي كه مجموعا منتهي به پنج سال يا بيشتر و بازداشت شود و حكم مجازات در حال اجرا باشد.

 9 - ابتلا به هر گونه اعتياد مضري كه به تشخيص دادگاه به اساس زندگي خانوادگي خلل وارد آورد و ادامه زندگي زناشويي را غير ممكن سازد.

10 - هرگاه زوج همسر ديگري اختيار كند يا تشخيص دادگاه نسبت به همسران خود اجراي عدالت ننمايد.

11 - هر يك از زوجين زندگي خانوادگي را ترك كند. تشخيص ترك زندگي با دادگاه است .

12 - محكوميت قطعي هر يك از زوجين در اثر ارتكاب جرمي كه مغاير با حيثيت خانوادگي و شئون طرف ديگر باشد.

تشخيص اين كه جرمي مغاير با حيثيت و شئون خانوادگي است با توجه به وضع و موقع طرفين و عرف و موازين ديگر با دادگاه است .

13 - در صورت عقيم بودن يكي از زوجين به تقاضاي طرف ديگر همچنين در صورتي كه زوجين از جهت عوارض و خصوصيات جسمي نتوانند از يكديگر صاحب اولاد شوند.

14 - در مورد غايب مفقودالاثر با رعايت مقررات ماده 1029 قانون مدني .

تبصره : طلاقي كه به موجب اين قانون و بر اساس گواهي عدم امكان سازش واقع مي شود فقط در صورت توافق كتبي طرفين در زمان عده قابل رجوع است .

ماده 9 :
 در مورد ماده 4 قانون ازدواج هرگاه يكي از طرفين عقد بخواهد از وكالت خود در طلاق استفاده نمايد بايد طبق ماده قبل به دادگاه مراجعه كند و دادگاه در صورت احراز تخلف از شرط گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد.

ماده 10 :
 اجراي صيغه طلاق و ثبت آن پس از رسيدگي دادگاه و صدور گواهي عدم امكان سازش صورت خواهد گرفت .

متقاضي گواهي عدم امكان سازش بايد تقاضانامه اي به دادگاه تسليم نمايد كه در آن علل تقاضا به طور موجه قيد گردد. پس از وصول تقاضانامه دادگاه راسا يا به وسيله داور يا داوران سعي در اصلاح بين زن و شوهر و جلوگيري از وقوع طلاق خواهد كرد. هرگاه مساعي دادگاه براي حصول سازش نتيجه نرسد با توجه به ماده 8 اين قانون گواهي عدم امكان سازش صادر خواهد كرد. دفتر طلاق پس از دريافت گواهي مذكور به اجراي صيغه طلاق و ثبت آن اقدام خواهد نمود.

هر يك از طرفين عقد بدون تحصيل گواهي عدم امكان سازش مبادرت به طلاق نمايد به حبس جنحه اي از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد. همين مجازات مقرر است براي سردفتري كه طلاق را ثبت نمايد.

ماده 11 :
 دادگاه مي تواند به تقاضاي هر يك از طرفين در صورتي كه صدور گواهي عدم امكان سازش مستند به سو رفتار و قصور طرف ديگر باشد او را با توجه به وضع و سن طرفين و مدت زناشويي به پرداخت مقرري ماهانه متناسبي در حق طرف ديگر محكوم نمايد مشروط به اين كه عدم بضاعت متقاضي و استطاعت طرف ديگر محرز باشد. پرداخت مقرري مذكور در صورت ازدواج مجدد محكوم له يا ايجاد درآمد كافي براي او كاهش درآمد يا عسرت محكوم عليه يا فوت محكوم له به حكم همان دادگاه حسب مورد تقليل يافته يا قطع خواهد شد.

در موردي كه گواهي عدم امكان سازش به جهات مندرج در بندهاي 5 و 6 ماده 8 صادر شده باشد مقرري ماهانه با رعايت شرايط مذكور به مريض يا مجنون نيز تعلق خواهد گرفت مشروط به اين كه مرض يا جنون بعد از عقد ازدواج حادث شده باشد و در صورت اعاده سلامت به حكم دادگاه قطع خواهد شد.

ماده 12 :
 در كليه مواردي كه گواهي عدم امكان سازش صادر مي شود دادگاه ترتيب نگاهداري اطفال و ميزان نفقه ايام عده را با توجه به وضع اخلاقي و مالي طرفين و مصلحت اطفال و معين مي كند و اگر قرار شود فرزندان نزد مادر يا شخص ديگري بمانند ترتيب نگاهداري و ميزان هزينه آنان را مشخص مي نمايد و نفقه زوجه از عوايد و دارايي مرد و نفقه اولاد و مبلغ ماهانه مقرر در ماده 11 از نفقه زوجه از عوايد و دارايي مرد يا زن يا هر دو و حتي از حقوق بازنشستگي استيفا خواهد گرديد. دادگاه مبلغي را كه بايد از عوايد يا دارايي مرد يا زن يا هر دو براي هر فرزند استيفا گردد تعيين وطريقه اطمينان بخشي براي پرداخت آن مقررمي كنددادگاه همچنين ترتيب ملاقات اطفال را براي طرفين معين مي كند حق ملاقات با طفل در صورت غيبت يا فوت پدر يا مادر به تشخيص دادگاه با ساير اقربا خواهد بود.

تبصره 1 : اطفالي كه والدين آنان قبل از تصويب اين قانون از يكديگر جدا شده اند در صورتي كه به طريق اطمينان بخشي ترتيب هزينه و نگاهداري و حضانت آنان داده نشده باشد مشمول مقررات اين قانون خواهند بود.

تبصره 2 : پرداخت نفقه قانوني زوجه و اولاد بر ساير ديون مقدم است .

ماده 13 :
 در هر مورد حسب اعلام يكي از والدين يا اقرباي طفل يا دادستان يا اشخاص ديگر تشخيص شود كه تغيير در وضع حضانت طفل ضرورت دارد (اعم از اين كه قبلا تصميمي در اين مورد اتخاذ شده يا نشده باشد) و يا به طريق اطمينان بخشي ترتيب نگاهداري و حضانت طفل داده نشده باشد دادگاه پس از رسيدگي حضانت طفل به هر كسي كه مقتضي بداند محول مي كند و هزينه حضانت به عهده كسي است كه به موجب تصميم دادگاه به پرداخت آن مي شود.

ماده 14 :
 هرگاه دادگاه خانواده تشخيص دهد كسي كه حضانت طفل به او محول شده از انجام تكاليف مربوط به حضانت خودداري كرده يا مانع ملاقات طفل با اشخاص ذيحق شود او را براي هر بار تخلف به پرداخت مبلغي از هزار ريال تا ده هزار ريال و در صورت تكرار به حداكثر مبلغ مذكور محكوم خواهد كرد.

دادگاه در صورت اقتضا مي تواند علاوه بر محكوميت مزبور حضانت طفل را به شخص ديگري واگذار نمايد. در هر صورت حكم اين ماده مانع از تعقيب متهم چنانچه عمل او طبق قوانين جزايي جرم شناخته شده باشد نخواهد بود.

تبصره 1 : پدر يا مادر يا كساني كه حضانت طفل به آنها واگذار شده نمي توانند طفل را به شهرستاني غير از محل اقامت مقرر در بين طرفين و يا غير از محل اقامت قبل از وقوع طلاق و يا به خارج از كشور بدون رضايت والدين به فرستند مگر در صورت ضرورت با كسب اجازه از دادگاه .

تبصره 2 : وجوه موضوع اين ماده و ماده 11 به صندوق حمايت خانواده كه از طرح دولت تاسيس مي شود پرداخت خواهد شد. نحوه پرداخت وجوه مذكور به اشخاص ذينفع طبق آيين نامه اي است كه به تصويب هيات وزيران خواهد رسيد.

ماده 15 :
 طفل صغير تحت ولايت قهري پدر خود مي باشد در صورت ثبوت حجر يا خيانت يا عدم و لياقت او در اداره امور صغير يا فوت پدر به تقاضاي دادستان و تصويب دادگاه شهرستان حق ولايت به هر يك از جد پدري يا مادر تعلق مي گيرد مگر اين كه عدم صلاحيت آنان احراز شود كه در اين صورت حسب مقررات اقدام به نصب قيم يا ضم امين خواهد شد.

دادگاه در صورت اقتضا اداره امور صغير را از طرف جد پدري يا مادر تحت نظارت دادستان قرار خواهد داد.

در صورتي كه مادر صغير شوهر اختيار كند حق ولايت او ساقط خواهد شد در اين صورت اگر صغير جد پدري نداشته يا جد پدري صالح براي اداره امور صغير نباشد دادگاه به پيشنهاد دادستان حسب مورد مادر صغير يا شخص صالح ديگري را به عنوان امين يا قيم تعيين خواهد كرد. امين به تشخيص دادگاه مستقلا يا تحت نظر دادستان امور صغير را اداره خواهد كرد.

ماده 16 :

 مرد نمي تواند با داشتن زن همسر دوم اختيار كند مگر در موارد زير :

1 - رضايت همسر اول.

2 - عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي.

3 - عدم تمكين زن از شوهر.

4 - ابتلا زن به جنون يا امراض صعب العلاج موضوع بندهاي 5 و 6 ماده 8.

5 - محكوميت زن وفق بند 8 ماده 8.

6 - ابتلا زن به هر گونه اعتياد مضر برابر بند 9 ماده 8.

7 - ترك زندگي خانوادگي از طرف زن.

8 - عقيم بودن زن.

9 - غايب مفقودالاثر شدن زن برابر بند 14 ماده 8.

ماده 17 :
 متقاضي بايد تقاضانامه اي در دو نسخه به دادگاه تسليم و علل و دلايل تقاضاي خود را در آن قيد نمايد. يك نسخه از تقاضانامه ضمن تعيين وقت رسيدگي به همسر او ابلاغ خواهد شد. دادگاه با انجام اقدامات ضروري و در صورت امكان تحقيق از زن فعلي و احراز توانايي مالي مرد و اجراي عدالت در مورد بند يك ماده 16 اجازه اختيار همسر جديد خواهد داد.

به هر حال در تمام موارد مذكور اين حق براي همسر اول باقي است كه اگر به خواهد گواهي عدم امكان سازش از دادگاه به نمايد.

هرگاه مردي با داشتن همسر بدون تحصيل اجازه از دادگاه مبادرت به ازدواج نمايد به حبس جنحه اي از شش ماه تا يك سال محكوم خواهد شد همين مجازات مقرر است براي عاقد و سردفتر ازدواج و زن جديد كه عالم به ازدواج سابق مرد باشند.

در صورت گذشت همسر اولي تعقيب كيفري يا اجراي مجازات فقط درباره مرد و زن جديد موقوف خواهد شد.

ماده 18 :
 شوهر مي تواند با تاييد دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلي كه منافي مصالح خانوادگي يا حيثيت خود با زن باشد منع كند. زن نيز مي تواند از دادگاه چنين تقاضايي را به نمايد. دادگاه در صورتي كه اختلالي در امر معيشت خانواده ايجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل مذكور منع مي كند.

ماده 19 :

تصميم دادگاه در موارد زير قطعي است و در ساير موارد فقط پژوهش پذير مي باشد.

1 - صدور گواهي عدم امكان سازش .

2 - تعيين نفقه ايام عده و هزينه نگاهداري اطفال .

3 - حضانت اطفال .

4 - حق ملاقات با اطفال .

5 - اجازه مقرر در ماده 16 .

تبصره : در مورد بندهاي 2 و 3 و 4 اين ماده هرگاه در وضع طفل يا والدين يا سرپرستي كه از طرف دادگاه معين شده تغييري حاصل شود كه تجديد نظر در ميزان نفقه يا هزينه نگاهداري يا حضانت يا حق ملاقات با اطفال را ايجاب كند دادگاه مي تواند در تصميم قبلي خود تجديد نظر نمايد.

ماده 20 :
 طرفين دعوي يا هر يك از آنها مي توانند از دادگاه تقاضا كنند قبل از ورود به ماهيت دعوي مسئله حضانت و هزينه نگاهداري اطفال يا نفقه زن را مورد رسيدگي فوري قرار دهد و قراري در اين باره صادر كند دستور موقت دادگاه فورا به مورد اجرا گذاشته مي شود.

ماده 21 :
 مدت اعتبار گواهي عدم امكان سازش سه ماه از تاريخ صدور است در صورتي كه ظرف مدت گواهي مذكور به دفتر طلاق تسليم نشود از درجه اعتبار ساقط مي گردد.

دفاتر طلاق پس از ارائه گواهي عدم امكان سازش از ناحيه هر يك از زوجين به طرف ديگر اخطار مي نمايد ظرف مهلتي كه از يك ماه تجاوز ننمايد براي اجراي صيغه طلاق و ثبت آن حاضر شود. در صورتي كه ظرف مهلت مقرر حاضر نشود دفتر طلاق مكلف است حسب تقاضاي يكي از طرفين طلاق را جاري و ثبت نمايد.

ماده 22 :
 هر كس با داشتن استطاعت نفقه زن خود را در صورت تمكين او ندهد يا از تاديه نفقه ساير اشخاص واجب النفقه امتناع نمايد به حبس جنحه اي از سه ماه تا يك سال محكوم خواهد شد.

تعقيب كيفري منوط به شكايت شاكي خصوصي است و در صورت استرداد شكايت يا وقوع طلاق در مورد زوجه تعقيب جزايي يا اجراي مجازات موقوف خواهد شد.

ماده 23 :
 ازدواج زن قبل از رسيدن به سن 18 سال تمام و مرد قبل از رسيدن به سن 20 سال تمام ممنوع است معذلك در مواردي كه مصالحي اقتضا كند استثنائا در مورد زني كه سن او از 15 سال تمام كمتر نباشد و براي زندگي زناشويي استعداد جسمي و رواني داشته باشد به پيشنهاد دادستان و تصويب دادگاه شهرستان ممكن است معافيت از شرط سن اعطا شود. زن يا مردي كه بر خلاف مقررات اين ماده با كسي كه هنوز به سن قانوني براي ازدواج نرسيده مزاوجت كند حسب مورد به مجازاتهاي مقرر در ماده 3 قانون ازدواج مصوب 1316 محكوم خواهد شد.

تبصره : در نقاطي كه وزارت دادگستري اعلام مي كند دفاتر ازدواج مكلفند علاوه بر مطالبه گواهينامه مذكور در ماده 2 قانون گواهينامه ازدواج مصوب سال 1317 گواهي صحت مزاج نسبت به عوامل يا بيماريهاي ديگري كه موجب بروز بيماري يا عوارض سو در اولاد و يا زوجين خواهد شد نيز مطالبه نمايد. نوع عوامل و بيماري هاي مذكور را وزارت بهداري و وزارت دادگستري تعيين خواهند نمود.

ماده 24 :
 رسيدگي به امور خانوادگي در دادگاه بدون حضور تماشاچي انجام خواهد گرفت .


ماده 25 :
اجراي احكام دادگاه به موجب آيين نامه اي است كه از طرف وزارت دادگستري تهيه خواهد شد.

تبصره : در مورد وجوهي كه به موجب حكم دادگاه بايد ماهانه و مستمرا از محكوميت عليه وصول شود يك بار تقاضاي صدور اجراييه كافي است و مامورين اجرا مكلفند عمليات اجرايي را مادام كه دستور ديگري از دادگاه صادر نشده است ادامه دهند.

ماده 26 :
 مقررات اين ماده در مورد پرونده هايي كه تا كنون منتهي به صدور حكم نهايي نشده است قابل اجرا خواهد بود.

ماده 27 :
 آيين نامه اجرايي اين قانون را وزارت دادگستري تهيه و پس از تصويب هيات وزيران به مورد اجرا خواهد گذاشت .

ماده 28 :

 قانون حمايت خانواده مصوب سال 1346 و ساير مقرراتي كه مغاير با اين قانون است همچنين ماده 214 قانون مجازات عمومي از تاريخ اجرا اين قانون ملغي است

+ نوشته شده توسط امين واعظي در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 13:46 |

مهریه

 


هر جا صحبت از ازدواج و تشکیل خانواده می‌شود، بحث مهریه و اقسام آن نیز مطرح می‌شود و امروز شاید یکی از مهمترین مفاهیم حقوق خانواده همین مساله باشد.


۱ - چه چیز را می‌توان به عنوان مهر قرار داد؟


هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد ، ‌می‌توان مهر قرار داد. مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود،‌ معلوم باشد.


۲- چه موقع زن مستحق مهریه می‌شود؟

به مجرد عقد ، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید. (آیین‌نامه‌ی اجرایی)

 ۳- قراردادن مدت برای مهر صحیح است یا خیر؟


برای تادیه تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد.
زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده، از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد، امتناع کند مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.


-4
وضعیت مهر در نکاح منقطع چه صورت است؟

درنکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.

در نکاح منقطع ، موت زن در اثنای مدت ، ‌موجب سقوط مهر نمی‌شود.


-5
مهر المتعه و مهر المثل چیست؟

مهرالمتعه‌، مهری است که برای تعیین میزان آن ، حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود و در صورتی‌که مهر درعقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از رابطه‌ی زناشویی و تعیین مهر، زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهر‌المتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد ،‌ مستحق مهر‌المثل خواهد بود.
مهرالمثل مهری است که برای تعیین آن ، باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و هم‌چنین معمول محل و غیره درنظر گرفته شود و در صورتی‌که در نکاح دائم ، مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد ‌و قبل از تراضی بر مهر معین بین آنها رابطه‌ی زناشویی برقرار شود،‌ زوجه ، مستحق مهرالمثل خواهد بود . هم‌چنین در صورت جهل زن به فساد و نکاح و وقوع نزدیکی و جایی که مهر المسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد ، نیز ، زن مستحق مهر‌المثل خواهد بود.

 

 -۶  فوت شوهر چه تاثیری بر مهر دارد؟

 

اگر یکی از زوجین ، قبل از تعیین مهر و قبل از رابطه‌ی زناشویی بمیرد، زن مستحق هیچ‌گونه مهری نیست.

«
آیین نامه اجرایی قانون‌ الحاق یک تبصره به ماده 1082 قانون مدنی »


ماده 1- چنانچه مهریه وجه رایج باشد مرجع صالح بنا به درخواست هر یک از زوجین میزان آن را با توجه به تغییر شاخص قیمت سال زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه و تعیین می‌نماید.
تبصره: در صورتی‌که زوجین در حین اجرای عقد در خصوص محاسبه و پرداخت مهریه وجه رایج به نحو دیگری تراضی کرده باشند، مطابق تراضی ایشان عمل خواهد شد.

 

ماده 2- نحوه محاسبه مهریه وجه رایج بدین صورت است: متوسط شاخص بها در سال قبل تقسیم بر متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد ضربدر مهریه مندرج در عقدنامه.


ماده3- در مواردی که مهریه‌ی زوجه باید از ترکه زوج متوفی پرداخت شود تاریخ فوت مبنای محاسبه مهریه خواهد بود


ماده4- بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران مکلف به انجام موارد زیرمی‌باشد: الف: شاخص‌های بهای سالهای قبل از اجرای این قانون را تهیه و در اختیار قوه ‌قضاییه قرار دهد.

 

ب: شاخص مربوط به هر سال را به طور سالیانه حداکثر تا پایان خرداد ماه تهیه و به قوه قضاییه اعلام نماید.

ماده 5- دادگاه‌ها و ادارات ثبت اسناد و املاک موظفند در محاسبه میزان مهریه وجه رایج مطابق ماده 2 و در تعیین تغییر شاخص قیمت مهریه بر اساس شاخص‌های مقرر در ماده 4 این آیین‌نامه اقدام نمایند .

ماده 6- در صورتی‌که زوجه برای وصول مهریه به دادگاه صالح دادخواست تقدیم نماید، هزینه دادرسی به میزان بهای خواسته بر اساس مهرالمسمی با زوجه است و در صورت صدور حکم به نفع وی زوج علاوه بر پرداخت مهریه طبق ضوابط این آیین‌نامه مسوول پرداخت هزینه‌دادرسی به مقدار مهرالمسمی و ابطال تمبر به میزان مابه‌التفاوت خواهد بود.

 

ماده 7- درصورتی‌که زوج تقاضای صدور اجازه طلاق نماید، دادگاه مکلف به تعیین تکلیف مهریه بر اساس این آیین نامه و بر طبق ضوابط ومقررات خواهد بود

+ نوشته شده توسط امين واعظي در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 13:33 |

پرسپولیس تهران (پیروزی)


Persepolis

مالک: سازمان تربیت بدنی ایران
تاسیس: 1343
نام های سابق: پرسپولیس
موسس: علی عبده
مدیرعامل: انصاری فر
سرمربی: مصطفي دنيزلي
آدرس:
تلفن: 8846353
فکس: 88746125
وب سایت:
www.perspolis-club.ir
ایمیل:
info@perspolis-club.ir


تاریخچه
پرسپولیس در سال 1343 توسط آقای علی عبده تاسیس شد. در آن زمان این باشگاه فقط کلوبی برای ورزشهای بسکتبال، والیبال و بولینگ بود. علی عبده آن زمان یک بوکسر (مشت زن) حرفه ای مقیم ایالات متحده بود که به ایران بازگشته بود. زمانی که کلوب فوتبال این باشگاه شکل گرفت، تیم پرسپولیس، تیمی ضعیف بود که در دسته دوم لیگ تخت جمشید بازی می کرد.

در همان زمان، باشگاه فوتبال شاهین که تیمی قوی داشت، بسته شد و اکثر بازیکنان آن به باشگاه پرسپولیس آمدند. این انتقالات به لطف آقایان دکتر برومند و پرویز دهداری انجام شد.

پرویز دهداری در سال 1348 به عنوان سرمربی پرسپولیس انتخاب شد. اما در آن سال، لیگ ایران برگزار نشد چرا که اکثر تیمهای حاضر در لیگ منحل شده بودند. بحای لیگ، یک تورنمنت چهار تیمی برگزار شد که در آن پرسپولیس، تاج، پاس و عقاب شرکت داشتند. پرسپولیس توانست قهرمان این تورنمنت شود.

در سال 1349، کارخانه یونیورسال (
Universal) – ایران خودروی کنونی - در ایران تاسیس گشت. مالک این کارخانه، یعنی محمود خیامی، یکی از طرفداران پر و پا قرص تیم فوتبال سابق شاهین بود. محمود خیامی که به فوتبال علاقه زیادی داشت، تیم کوچکی تشکیل داده بود که این تیم، تیم ضعیفی بود. علی پروین (سرمربی قبلي پرسپولیس) آن زمان در این تیم بازی می کرد. تیم کارخانه یونیورسال بعد از مدتی، نام "پیکان" را برای خود انتخاب کرد. البته این نام را از محصول خود که خودروی پیکان بود انتخاب کرده بود. با پیشرفت کارخانه یونیورسال، محمود خیامی نیز به این فکر افتاد تا تیمش را پیشرفت دهد. از اینسو، با باشگاه پرسپولیس وارد مذاکره شد و توانست اکثر بازیکنان آنرا که در اصل بازیکنان سابق شاهین بودند، خریداری کند. در آن فصل، پیکان قهرمان لیگ شد، اما یکسال بعد، اکثر این بازیکنان به پرسپولیس بازگشتند.
پرسپولیس توانست در سال 1351 قهرمان جام تخت جمشید شود. این قهرمانی دو سال بعد نیز ادامه داشت.
بعد از واقعه انقلاب اسلامی در ایران، باشگاه پرسپولیس تقریبا منحل و بلا تکلیف شد تا اینکه بعد از مدتی تحت بنياد مستضعفان و جانبازان جمهوری اسلامی قرار گرفت و نامش به باشگاه "آزادی" تبدیل شد. پس از مدت زمانی، این باشگاه تحت سرپرستی سازمان تربیت بدنی ایران قرار گرفت و نامش به "پیروزی" تغییر کرد. گرچه از آن زمان به بعد، نام این باشگاه پیروزی شد، اما طرفداران این تیم همچنان آنرا به نام پرسپولیس می شناسند و صدا می زنند.

از افتخارات این تیم می توان به 8 بار قهرمانی لیگ، 4 بار برنده شدن در جام حذفی و 1 بار کسب عنوان قهرمانی باشگاه های آسیا اشاره کرد.


رنگها: قرمز و سفید
رنگ لباس اول: پیراهن قرمز / شورت سفید
رنگ لباس دوم: پیراهن سفید / شورت قرمز

ورزشگاه اختصاصی: ورزشگاه آزادي

 

+ نوشته شده توسط امين واعظي در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 13:7 |
به يه تركه كه از بم برگشته بوده ميگن دلخراشترين صحنه اي كه ديدي چه بود.
ميگه :يه كودكي را ميخواستم دفنش كنم
هي دادميزد وگريه ميكرد وميگفت بخدا من زنده ام.  (فرستنده: )


یه روز به یه رشتیه میگن خاک توسربی غیرتت!؟4تامردبازنت سوار یه پیکان شدن رفتن؟
یارو گفت:اه ه ه !!!؟؟؟!؟!؟بنازم به ظرفیت پیکان!  (فرستنده: reza)

آخه داماد خنگتر از احسان ديدي؟ نرگسو عوض كردن نفهميد  (فرستنده: rozita)

توي بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي ميگم تو نيديدي اون نگاهو تا بفهمي از كي ميگم چشماي اون زير بارون سر پناه امن من بود تكيه گاه دنج پلكاش جاي خوب گم شدن بود اگه اونو ديده بودي با من اين شعرو ميخوندي توي شب داد ميكشيدي نازنين چرا نموندي حالا زير چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم زير رگبار گلايه دارم از تو مينويسم  (فرستنده: rozita asheg)

از تركه كه قهرمان شنا بوده ميپرسن شما از كجا شروع كردين ميگه والا ما از زمينهاي خاكي  (فرستنده: rozita)

toye ghalbe mani !!!  (فرستنده: rozita)

صفهانيه خونش آتيش ميگيره تک زنگ ميزنه آتش نشاني  (فرستنده: rozita)

به مُد پوشان عالم بیاموزید که آخرین مُد کفن است  (فرستنده: rozita)

تركه به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه! تركه ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم  (فرستنده: r)

یه روزه ترکه میره کله پزی یاروبهش میگه قربونت چشم بزارم؟
ترکه میگه نه آقاحداقل بزارم من برم قایم شم!!!  (فرستنده: وحید)

دوست واقعي كسي است كه دستهای تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
 (فرستنده: mmohammad)
تركه جونش به لبش ميرسه, تف مي كنه مي ميره!  (فرستنده: !؟!!؟!)

به ترکه میگن 2*2
میگه ول کن بابا کلمه بگو جمله بسازم  (فرستنده: بچه گرگان)

عجب چرخه عجيبي : زن از سوسک ميترسه _ سوسک از موش ميترسه _ موش از گربه ميترسه _ گربه از سگ ميترسه _سگ از مرد ميترسه _ مرد از زن ميترسه  (فرستنده: rozita)


علی دایی را چه کسی میتواند بر کنار کند ؟
الٿ:بوش ب:مجلس ج:دولت د:هیچکدام
 (فرستنده: سوال امسال کنکور سراسری) 

گه يه نفر بهت روزي 1 اس ام اس زد بدون به يادته...اگه روزي 2تا زد بدونبدون دوست داره...اگه 3تا زد عاشقته...اگه 4تا زد ميخوادت....اگه 5تا زد مطمئن باش کرم داره...  (فرستنده: آدم بیکار)

یه برازجونی میره مکه سرش را میکنه تو هجرالاسود سرش گیر میکنه میگه یا شاهزاده اوریم کمکم کن که خدا خاردم  (فرستنده: چکاوک)

لره تلويزيون ميخره بعد کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه بيا داداش اين ماشين حساب توش بود ما حرومي بهمون نمياد .  (فرستنده: نصیری)

تركه ميره كولر بخره، فروشنده ميگه: آبي باشه؟ تركه ميگه: اگه گرمزشو دارين بدین!!!  (فرستنده: نصیری)

دعاي پسر مجرد
اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها كامله و كدبانوا ٿي اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا  (فرستنده: نصیری)
 

 می گن لبخند ربطی به مرگ نداره ولی تو بخند تا من برات بمیرم

.۲- اگه گفتی امروز چه روزیه ؟ زیاد فکر نکن ... امروز همون روزیه که دلم برات تنگ شده .

۳- شما همان خورشید با محبتی هستید که هیچ وقت در آسمان قلبم غروب نخواهید کرد .

۴- کاشکی روزی برسه که دنبالم بگردی با چشمون گریون بگی آن روز چه اشتباهی کردی !

۵- به جرج بوش گفتند : امروز ۵۰۰ تا سرباز آمریکا رو تو عراق کشتند . شروع به خنده کرد . گفتند چرا می خندی ؟ گفت : جرج بوش داره گریه می کنه !

۶- قیمت میوه تو میادین تره بازار به شدت افزایش یافت ارزش خودتو بدون گلابی !

۷- میدونی فرق تو با گل چیه ؟ گل دو حرف داره ولی تو حرف نداری .

۸-گر پادشاه عالمی ... باز گدای مادری .

۹- به یارو می گن دامادت چی کاره هست ؟ میگه داداشش کارمند بانکه .

۱۰ می دونی فسلفه یاختراع سرسره برای بچه ها چیه ؟ می خوان از بچگی به آدم یاد بدن که صعود چه قدر سخته و سقوط چه آسونه .

۱۱- گفتم غم تو دارم .گفتا به من چه .گفتم که ماه من شو گفتا که گم شو بچه !

۱۲- یه روز یه دو تا لک پهلوی هم میشینن می شن لک لک .

۱۳- شاید تو آسمون رو دوست نداشته باشی ولی یه نفر هست که تو را یک آسمون دوست داره !

۱۴- به غضنفر می گن از کارتون چی خوشت میاد  ؟ میگه : کارتون خرما !

۱۵- همیشه تو قلبمی اگر جات بد بود بگو بزارمت تو چشام .

۱۶- باغ وحش تصمیم گرفته میمون های سرگردان را جمع کند چند روز خودت و مخفی کن .

۱۷ -دو چیز را هر گز فراموش نکن . خدا و مرگ را . و دو چیز را همیشه فراموش کن به کسی خوبی کردی و کسی که به تو بدی کرد .

۱۸- -لحظه ها خاطره اند ... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست .

۱۹- وقتی یه چیزی که روزی برایت آرزو بود رسیدی ! تازه می فهمی که آرزویش زیباتر از داشتنش است .

۲۰-زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .بخشیدن.فراموش.پس بخند و ببخش و فراموش کن !

 



+ نوشته شده توسط امين واعظي در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 13:21 |

درست روز چهارشنبه 14 خرداد سال 1376،كازرون، ساعت 4 بعدازظهر بود و من داشتم نااميدانه در پياده‌رو آرام آرام به سمت ميدان شهدا قدم مي‏زدم تا از آنجا بروم بلوار ... .
اما راستي اجازه دهيد خودم را معرفي كنم، نگاه كن! از بس دست‌پاچه‏ام يادم رفت خودم را معرفي كنم اما قبل از هر چيز بگذاريد آب پاكي را روي دستتان بريزم. اصلاً و ابداً قصد ندارم رمان يا داستان بنويسم، چون ديگر قبول كرده‏ام كه اصلاً اهل اين كار نيستم، ديگر حرف‌ها و البته شوخي‏هاي بني ـ‌ خواهرم ـ را كه هميشه مي‏گفت (و هنوز هم مي‏گويد) «امين، تو رمان‏نويس نمي‏شوي» را منكر نيستم براي همين هم بگويم آنچه مقابل شماست، يك داستان نيست، يك گزارش است، گزارشي كه مطمئنم از خواندن آن سير نمي‏شويد؛ شايد اگر آن اتفاق عجيب و شيريني كه براي من افتاد، براي شما هم مي‏افتاد، ديگر از بسياري آرزوهاي اينچنيني‏تان دست بر مي‏داشتيد؛ اصلاً رمان‏نويس شدن را مي‌خواهم چه كار؟! اگر دست نوشته‏هايم را مي‏ديديد مي‏فهميديد كه چقدر باعجله و با يك شوق مهارنشدني اين گزارش را نوشته‏ام، مطمئنم قلمم يك‌دست نيست و چه بسا اوليه‏ترين اصول نويسندگي را هم رعايت نكرده‏ام؛ پس اگر يك خواننده نيمه‏حرفه‏اي هم هستي، تو را به جان «صفورا» كه اندك اندك با او آشنا خواهي شد، دست از سر كچل من بردار و داستانت(!) را بخوان. خدا شاهد است چند جلد كتاب درباره رمان‏نويسي و داستان‌نويسي كنار دستم هست، بارها آنها را خوانده‏ام اما حتي كتاب دوست داشتني‏ام ـ كتاب برنارد بيشاب ـ هم برايم اهميت و لطفي ندارد... حالا خواهر گلم، برادري كه نورچشم من هستي، خواهش مي‏كنم حواست به آنچه مي‏خواني باشد. از توي قالب و فرم و اصول متداولي كه بر اساس آن تا به حال داستان خوانده‏اي بيا بيرون، برو سراغ اصل ماجرا.
مي‏گفتم، بنده «امين» ، مخلص شما، داراي قدي نسبتاً متوسط، چشمان و موهاي مشكي، ، چهره و اندامي سفيد، كمي تا قسمتي چاقالو. ساعت 10/5 صبح روز چهارشنبه، در انجمن ادبيات داستاني، تنهاي تنها، پشت يك ميز سفيد و لوكس، روي يك صندلي چرخان گران‌قيمت نشسته بودم، داشتم آخرين صفحات داستاني كه نوشته بودم را برانداز مي‏كردم، يكي از دوستانم كه البته براي من در حكم استاد بود، اطراف بيشتر صفحات نوشته‏ام را از حواشي و تذكرات فني و ادبي پر كرده بود و من ورقه‏هايم را با احترام و كمي اعتماد به نفس به زور قورت داده شده (!) با اجازه شما، يكي يكي مچاله كرده و روانه سلطل زباله مي‏كردم.
صداي نسبتاً بلند تك‏تك ساعت ديواري، دايم به من تذكر مي‏داد كه وقت زيادي را صرف بازخواني هر صفحه نكنم، چون بعدازظهر همان روز عازم اهواز بودم و بايد در يك همايش ادبي شركت مي‏كردم، بنابراين وقت زيادي نداشتم، در ضمن آن داستان هم چندان ارزش صرف وقت فراوان را نداشت، آن هم براي مراسم باشكوه دوراندازي! در همين اثنا، تلفن زنگ زد، گوشي را برداشتم و گفتم : سلام عليكم.
ـ الو، سلام عليكم، ببخشيد آقاي واعظي تشريف دارن؟
ـ بله بفرماييد.
ـ داداش خودتي؟
ـ بني تويي؟
ـ چطوري داداش؟
ـ بد نيستم، تو چطوري؟
ـ الحمدلله، مي‏خواستم بگم ظهر براي ناهار حتماً بيا خونه.
ـ چطور مگه؟
ـ مگه امروز نمي‏خوايي بري اهواز؟!
ـ چرا.
ـ خوب ظهر بيا خونه دور هم ناهار بخوريم يه كار كوچيك هم باهات دارم.
ـ چه كار؟
ـ ظهر بهت مي‏گم... راستي يادت نره آخرين رمانتو بياري خونه.
ـ با سطلش بيارم يا بدون سطل؟
ـ مگه ماسته كه با سطل بياري!!
به بني گفتم كه صفحات آخر دستونشته‏ها را روانه سطل كردم. بگذريم، از او خداحافظي كردم. دستم را گذاشتم پشت سرم و تكيه دادم و رفتم توي عالم خودم، اين سومين داستان بلندي بود كه نوشته بودم و چنين سرنوشتي دچار شده بود، احساس خوبي نداشتم؛ احساس تلف‌شدگي، كمي نااميدي موقتي ... خلاصه احساس‌هايي كه هميشه از آنها بدم مي‏آمد، چون ذاتاً آدم سمجي بودم، به اين آساني، تو نمي‏زدم ، آدمي نبودم كه به اين سادگي تو بزنم، براي همين اين جور احسا‌س‌ها، استخوانم را مي‏سوزاند چون نسبت به آنها تجربه‏اي نداشتم اما مي‏دانستم به زودي دوباره خودم را
Setup
مي‏كنم...
نمازم را همانجا در دفتر انجمن خواندم، اتاق خلوت و روشن و باغچه قشنگ حياط انجمن، فرصت دوست داشتني‏اي بود و كمك مي‏كرد تا با حضور قلب، نماز ظهر و عصرم را بخوانم، كتم را پوشيدم و با موتور رفتم خانه. موتور را توي حياط پارك كردم و آن را قفل كرده و چادري را با دقت روي آن كشيدم چون احتمالاً دوازده روز اهواز مي‏ماندم و لازم بود از درستي وضعيت موتور مطمئن شوم. خانه ما خانه‏اي بود قديمي، حياطي داشت حدود صد متر كه حوض نسبتاً بزرگ بيضي شكلي در وسط آن بود. در مقابل پلكاني و ايواني به ارتفاع يك متر و عرض دو متر وپنج متر طول و چند در اتاق كه در آن باز مي
شد.
آن روز من زياد سرحال نبودم، مستقيم رفتم سراغ شير آب طلايي بزرگي كه سر حوض بود تا دست‌هايم را بشويم، ماهي‏هاي قرمز و سياه كف حوض مي‏لوليدند و در تركيب رنگ‏ها، گويا بيانگر احساس من بودند؛ اميد سرخ و شاداب، يأس و خستگي سياه... دست‌هايم را شستم و كنار درخت بيد مجنون كه در باغچه قد علم كرده بود ايستادم، دست‌هايم را مي‏تكاندم كه صداي باز و بسته شدن در آمد.
بني بود كه از اتاق خارج شده بود و دمپايي مي‏پوشيد تا بيايد لب ايوان، يا احتمالاً تا نزديك من و حتماً تا كمي سر به سر من بگذارد. سرم را بالا كردم، ديدم انعكاس نور خورشيد از سطح حوض يك بيضي بزرگ متلون را روي ديوار اتاق ايوان ايجاد كرده است. بني با روسري زري‌باف قشنگش آنجا ايستاده بود. ميان آن همه نور، دستش را بالاي چشمانش سايه‏بان كرد و گفت:
ـ سطل دستت نيست داداش؟!
ـ با دست‌هاي تميز اومدم خونه براي ناهار، اشكالي داره؟
ـ سلام!
ـ عليك‏ سلام، ببينم سلام، يعني آتش‌بس!
ـ خير آقا، سلام من كبريت آتش بود!
خنديدم و گفتم : خدا به دادم برسه!
از پله‏ها بالا رفتم، بني آمد جلو و مثل هميشه باهام دست داد (بني معمولاً با من دست مي‏دهد) آن وقت گفت: چرا نياوردي؟ هان!
گفتم: جان بني ، نماز كه خوندم يادم رفت از رمان، از ...
ـ از بني !
ـ براي تو و مادر دعا كردم، اما داستان رو يادم رفت بيارم...
بني واقعا دختر بامعرفتي بود، دانشجو ترم سوم مديريت، اهل عشق و عرفان، سجاده و مفاتيح يك پارچه شعور و شعر و شور، چند سال پيش كه مرحوم پدرم عمرش را داد به شما، واقعاً اگر نبود اين سنگ صبور قيمتي و قشنگ، نمي‏دانم من كه مرد خانه شده بودم، چه كار مي‏كردم با اين همه غصّه. مادرم ناراحتي قلب داشت و مرتب بايد تحت مراقبت مي‏بود، آن وقت‏ها بني هم عزادار بود و هم پرستار و غمخوار مادر، هم زن خانه، هم دختر ديپلمه پشت كنكور! اما همه اينها را پاكيزه تحمل كرد واقعاً دختر باكماليه بني. نه به خاطر اينكه خواهر دم‌بختم باشه و بخواهم بازارگرمي كنم، نه، اصلاً از اول اين طوري بود، تا حالا هم نجيب و باوقار و محكم بوده.
تا به حال‏ نديدم قرقر كند يا از چيزي گله‏مند باشد. متين و قوي در مقابل مشكلات مقاومت كرده بود. شخصيت اين دختر بيشتر مثل شخصيت‏هاي خوش‌تراش داستان
ها و فيلم‏ها بود... .
توي چشماش تبسم تلخي كردم از فرط خستگي و دمغي. راستش اصلاً دو روزي بود كه حالم خوش نبود، او هم دست از سرم برداشت. با هم رفتيم تو با مادرم احوال‏پرسي كردم، جاتون خالي ناهار خوشمزه‏اي دور هم خورديم بعد از ناهار رفتم روي كاناپه نشستم، توي خودم بودم و ماتم برده بود به درخت بيد مجنون توي حياط كه مستانه داشت گيسو تكان مي
داد. بني آمده بود كنارم نشسته بود با يك سيني چايي و يك قندان پر از پولكي
هاي طلايي كه يكي از دوستانم از زرين‏شهر اصفهان برايم آورده بود. من همچنان به درخت توي حياط ماتم بودم كه بني دستش را جلوي صورتم تكان داد و گفت : آقاي مات! كيش!
از پنجره خودم بيرون زدم و به بني نگاه كردم، موقر نشسته بود روي مبل مقابل، از پشت بخارهاي فنجان چايش به من نگاه مي‏كرد خودش هم كمي خسته و دمغ بود، از پشت بخارها لبخند سردي روي لب آورد و گفت: حواست كجاست؟
گفتم: همين دورو برها، گفت نمي‏پرسي تازه چه خبر؟ گفتم: خب... تازه چه خبر؟! گفت: صدباره به يكي از دوستام مي‏گم يه دادش دارم مثل دسته گل، بيا خب تو زنش بشو، مي‏گه، حالا درس دارم، تصميم به ازدواج ندارم! چه مي‏دونم از درسم مي‏مونم ... .
فهميدم دوباره ماجراي پيدا كردن يه دسته گل براي منه، گاهي مادرم، گاهي هم خواهر بزرگه حميده.
گفتم: چرا خودت اين همه خواستگار خوب رو رد كردي! مثل خانم‏هاي جا افتاده فنجانش را در نعلبكي گذاشت و تأملي كرد و گفت: آخه اون درسش تمومه عزيز! بهونه مياره! گفتم: خب من هم حالا اصلاً آمادگي ازدواج رو ندارم، دلم مي‏خواهد ازدواج كنم اما توي اين خونه با اين جاي تنگ كه نمي‏شد زن آورد، تازه من حالا مي‏خوام كار كنم، تحصيل كنم... .
البته از بيان اين ماجرا يك وقت اشتباه نكنيد، نمي
خواهم برايتان از اين داستانهاي عشقي بازاري سر هم كنم يا مثل بعضي سريالهاي در پيت تلويزيون، قصه ازدواج براتون تعريف كنم، قصههايي كه از اول تهش معلومه؛ نه، من طبعا از اين داستانهاي عشقي خوشم نمي‌ياد. اصلا من تا حالا عاشق نشده
ام، مگر يك بار؛ پس به عنوان يك خواننده‌ي خوب، پيشداوري نكنيد، لطفا.
خلاصه تا ساعت 3 بعداز ظهر به همين حرف
ها گذشت، من به ساعتم نگاه كردم، ديدم كم‌كم وقت رفتن است، ساكم را گرفته بودم، پا شدم بروم مسواك بزنم، مادرم گفت: امين ‏جون، بليطت براي ساعت چنده؟ گفتم: براي ساعت چهار. گفت: هنوز وقت داري مادر، بيا يك گل‏ هندونه بخور.
گفتم نه مادر جون داره دير مي
شه، مي‏ترسم تاكسي دير گير بياد، دير برسم ترمينال.
بگذريم، در حالي كه داشتم مسواك مي‏زدم، ناگهان توي استخوان پاهام به شدُت تير كشيد، يك درد ناگهاني بسيار شديد طوري كه مسواك را محكم گاز گرفتم!! اما درد فوراً آرام شد!! تا به حال اينطور نشده بودم! كمي صبر كردم، در آينه به خودم ماتم برده بود كه داشتم با رنگ پريده و چشماني كه از شدت درد، شبنمي شده بود نگاه مي‏كردم، مسواك را درآوردم دندان
هايم درد گرفته بود، كمي دلپيچه داشتم، دست‌هايم خيلي گرم شده بود!! امًّا خودم احساس سرما مي‏كردم!! لحظاتي بعد دوباره آن درد وحشتناك حمله كرد، اين بار ديگر بي‏اختيار فرياد زدم. بني دويد دم در دستشويي كه باز بود. گفت: چت شد داداش؟!! لحظاتي بعد كه درد ساكت شد، من بيحال شده بودم، وقتي اندكي سرحال شدم با صداي بريده و سردي گفتم: نمي‏دانم چرا يك دفعه پاهايم تير كشيد!! تا به حال اينقدر درد نگرفته بود! مادرم آمد جلوي در و گفت: چت شد مادر جون يه دفعه !!؟ كمي نفس چاق كردم و با صداي ضعيف گفتم: نمي‏دانم!! يه دفعه تمام استخونام تير كشيد!!
آرام قدمي برداشتم، دهانم را شستم و با كمك بني آمدم بيرون، بني گفت: مادر شايد سرديش كرده. مادر مثل هميشه كه يكي از اعضاي خونه سرديش مي
كرد، فيالفور نبات‌داغ را چاق مي
كرد، به سرعت رفت براي آماده كردن نبات داغ. من روي كاناپه دراز كشيدم. طولي نكشيد كه صداي جلنگ جلنگ چايي نبات ليواني از آشپزخانه بلند شد، بني برخاست و رفت كه چايي را بياورد. توي راه گفت: چي خوردي تو كوچه بيرون امين؟! باصداي بريده گفتيم: تو انجمن صبحي بچه‏ها شربت آلبالو درست كرده بودند، دو تا ليوان شربت خوردم.
بني : پس بگو چند بار بگم بيرون ميرون، هر جا مي‏رسي هله هوله نخور! گوش كه نمي‏دي پسر... .
بني داشت شوخي‏هاي معمولش را مي‏كرد اما من مي‏دانستم اين درد، درد سردي كردن و اين حرفها نيست، فقط از ته دل مي‏خواستم دوباره عارضم نشود چون خيلي شديد و سخت بود. خودم را كم‏كم جمع و جور كردم و نشستم، اما باز قدري بيحال بودم. بني ليوان پر از چايي و نبات پرملاط را آورد مقابل لبم و گفت:
Drink it up my dear
! (تا ته بنوش عزيزم!)
ليوان را گرفتم و آرام شروع كردم به خوردن، مادر كه نگران و مضطرب شده بود، آن طرف ايستاده بود و دستهايش را به هم مي‏فشرد، گفت: مادر جون، كاش امروز نمي‏رفتي اهواز، ببين بني رنگش مثل گچ سفيد شده!!
گفتم: نه مادر جون، چيزيم نيست الان بهتر شدم....
بني پاي كاناپه زانو زده و به من خيره شده بود، توي چشمانش نگراني موج مي‏زد. پيشاني بلندش مثل محراب شده بود؛ از هشتي‏اي كه روسري تزبيني زريش درست كرده بود، مثل يك نويد گرم، به من قدرت مي‏داد، به من ماتش برده بود امٌا مثل يك نقاشي قشنگ من را مات خودش كرده بود، معصوميّت ابروهاي پيوسته‏اش، طب سوزني مژه‏هاش، محشر بود، در حالي كه به اين آيه الهي نگاه مي‏كردم، چاي نباتم را خوردم. عمداً يك كمي ته ليوان را هورت كشيدم، بني ، مادرانه و كمي با تندي آمرانه گفت: هورت نكش پسر! فوراً گفتم: حرص نخور دختر! آنوقت روي حرفش را آورد و مثل هميشه كه مي‏گذاشتم كم نياورد، گفت: مؤدب باش!! آنوقت دوتايي زديم زير خنده، معمولاً با هم شوخي داشتيم و داريم.
برگشتم به مادرم نگاه كردم، مثل يك عشق شوريده ايستاده بود و ما را نگاه مي‏كرد، مليح و شيرين! اما نگران، با لبهايش متبسم بود و با چشمانش نگران، مثل موناليزاي لئوناردو! انگشتر عقيق و حلقه ازدواجش انگار به هم چشمك مي‏زدند ... .
ساعت حدود سه
ونيم بود پا شدم و گفتم: احساس ميكنم حالم بهتره، ديگه داره دير ميشه، مي‏ترسم از اتوبوس جا بمونم. آخر از انجمن ما، فقط من بودم كه بايد در همايش اهواز شركت مي‏كردم. مادرم گفت: آخر رفتني شدي امين؟ مادرجون پس تا رسيدي زنگ بزن، دلواپس مي‏شيم‏. گفتم: چشم. بني گفت: مادر چيزيش نيست. نگران نباشيد... به سرعت رفت توي اتاق، قرآن جيبي سبز رنگي كه هميشه با خودش مي‏برد را آورد و گرفت مقابل لبهايم. قرآن را بوسيدم. بني گفت: آهاي پسر، هله هوله نخوري بيرون ‏ها. خنديدم و گفتم: چشم! لختي ساكت شد و به من خيره ماند، قرآن را آرام گذاشت، توي جيبم، دستم را گرفت و خواست ببوسد! نگذاشتم، آره رابطه ما اينجوري است، ديگر، توي صورتش خنديدم و گفتم: قربونت برم آبجي گلم، ميان ابروها و دست مادرم را بوسيدم و خداحافظي كردم و از خانه بيرون زدم.
وقتي از خانه بيرون آمدم، راستش حالم خيلي خوب نبود، سرگيجه مختصري داشتم و گاهي يك لحظه كوتاه استخوانهاي پايم درد مي‏گرفت، نزديك‏هاي ميدان بهارستان، سرحال‏تر بودم، يعني سرگيجه‏ام بهتر شده بود. اما گاهي يك لحظه مثل يك شوك توي استخوان پاهايم‏ تير مي‏كشيد.
كنار خيابان و درست روبروي يك كوچه، تنها ايستاده بودم تا سوار تاكسي بشوم كه دوباره درد پاهام شدت گرفت اما زود خوب شد! تقريبا مثل يك فلش آمد و رفت!! كف پاهايم شروع كرد به سوزن سوزن شدن!! احساس‏هاي غريبي داشتم، دستهايم خيس عرق شد!! و كف پاهايم خاريدن گرفت!! خيلي سعي كردم خودم را كنترل كنم. گرچه خيابان و پياده‏رو خلوت بود و گاهي يك ماشين يا يك عابر، عبور مي‏كرد، اما اصلاً خوشم نمي‏آمد در مقابل كسي دوباره عربده بزنم... در همين اثنا بود كه دوباره آن درد بسيار شديد عارض شد، دوباره استخوان‌هاي پايم به شدت تير كشيد! دندانهايم را به شدت به هم فشردم، كمي خم شدم و تا توانستم فرياد و درد را فرو بلعيدم، اما درد امانم را بريده بود، دستهايم خيس عرق شده بود!! و گويا داشت مي‌سوخت!! نفسم داغ بود و استخوانهايم از درون شعله مي‏كشيد و جز مي‏زد! چند لحظه بعد درد آرام شد و گوشم صداي وانگ وانگ كرد ولي دوباره آرام شدم، فقط داندانهايم را كه فشرده بودم درد مي‏كرد، حالم را نمي‏فهميدم به چپ و راست نگاه كردم، چشمم به يك آب‏سرد كن افتاد كه كنار پياده‏رو قرار داشت، به سمت آن راه افتادم، يادم هست كه اين فاصله 40،50 متري را به سختي طي كردم، كمي آب خوردم و دستهام را زير آب سرد نگه داشتم، كمي سرد شد و سرحال‌تر شدم تا اينكه وقتي خواستم شير آب را ببندم اتفاق بسيار عجيبي افتاد، دستم كه به دسته شير مي‏خورد صداي موتور آب سردكن خيلي زياد مي‏شد!!! دستم را كه برمي
داشتم صدا قطع مي
شد!!!، اول گمان كردم اتفاقي اين طور شده دوباره انگشتم را به شيرآب سردكن گذاشتم، موتور آب سردكن صداي بدي مي‏داد!! مثل اينكه برق فشار قوي به آن وصل شده باشد، صدا مي‏كرد!! گويا مي‏خواست منفجر شود، دستم دوباره داغ و خيس عرق شد و تمام اسكلت بدنم درد گرفته بود طوري كه با درد آن را احساس مي‏كرد حتي مي‏توانستم شكل دقيق اسكلتم را ترسيم كنم، از روي درد!، آب سردكن را رها كردم. مقابلم داخل يك كوچه 10 متري، يك باجه تلفن بود، بدون هيچ ترديدي كاملاً متقاعد شده بودم كه به منصور، دوستم، تلفن بزنم و بگويم اگر مي‏شود به جاي من برود اهواز، چون حالم جداً بد بود، اين تو بميري از آن تو بميري‏ها نبود، راه افتادم به طرف باجه، پاهايم مثل پاهاي آهني، سنگين بودند، به سختي جابجا مي‏شد، انگار مال من نبودند. به هر سختي بود خود را به باجه رساندم. گوشي را برداشتم. دستم را به گيره فلزي تلفن گذاشتم، تلفن مثل يك ترانس برق صدا كرد و از لاي شكاف‌هاي آن، دود خاكستري رنگي بيرون زد!!
اين بار سخت ترسيدم از باجه بيرون زدم، داشتم به تلفن نگاه مي‏كردم (كه دود مي‏كرد) كه دوباره درد سراسر وجودم را گرفت، اين بار عربده مختصري زدم، تا به حال چنين دردي را تجربه نكرده بودم، گويا مي‏خواست جانم بالا بيايد، خدا شاهد است دردي بود كه شايد همه گناهانم به واسطه آن بخشيده شد، در همين حال و هوا بودم كه يك دفعه اتفاق عجيب ديگري افتاد: نورهاي آبي‏رنگي كه مثل رعد و برق به طرف زمين شليك مي‏شد، مقابلم ظاهر شد!!! نورها به هم جرقه مي‏انداختند!! ترسيدم و به ديوار مقابل تكيه دادم دستم را دور سرم گرفتم و از لاي آن به نورها نگاه مي‏كردم، تقربياً بالاي باجه تلفن، نور شدت گرفت و آرام پايين آمد، باجه تلفن مثل يك اسباب‏بازي پلاستيكي كه حرارت ديده باشد، شل شد و در عرض چند ثانيه مچاله شد!!
تقريباً بالاي جايگاه باجه، يك استوانه مدادي رنگ مدوّر به ارتفاع تقريبي دو متر و نيم، بين آسمان و زمين ظاهر شد!! استوانه آرام روي زمين قرار گرفت، تقريباً مثل يك باجه بود، اما گرد بود، بالاي آن يك نوارخانه زنبوري به پهناي 3 سانت بود كه نور شديدي از آن بيرون ‏زد! وقتي آرام روي زمين گرفت، نور كم شد و قسمتي از آن كه در آن بود چرخيد و در جدار آن فرو رفت، داخل استوانه در سمت چپ، يك مانيتور روشن بود؛ تصويري شبيه يك آرم روي صفحه بود، صداي يك مرد از بلندگوي درون آن آمد كه به من گفت: سلام عليكم براي بررسي و درمان به درون آييد! لطفا!! من كنجكاوانه به باجه نگاه كردم يك اشعه سفيد رنگ از نوار نقره‏اي رنگي كه بالا مانيتور بود به من تابيد و به سرعت تمام دردها و احساس‌هاي عجيب و غريبم را تسكين داد!!
كنجكاوي و حيرت داشت ديوانه‏ام مي‏كرد. به اطراف نگاهي انداختم داخل كوچه و خيابان مقابل كسي نبود به طرف باجه رفتم، يك مربع كوچك قهوه‏اي رنگ روي صفحه مانيتور بلنيك مي‏كرد (روشن و خاموش مي‏شد) بوي معطر و ملايمي از درون استوانه به مشامم خورد، با احتياط سرم را داخل كردم اطراف و بالاي آن را برانداز كردم، داخل باجه به رنگ كرمي روشن و خيلي شيك بود. درست بالاي سرم يك مانيتور كوچك ديگر بود (بالاي در) كه به طرف پايين سرازير بود تصوير من درون آن پيدا بود. ظاهرا دوربين آن مقابلم بود، همين كه يك قدم برداشتم و وارد باجه شدم، صداي «ديد» كوتاهي آمد و فوراً در بسته شد. تا آمدم به خود بيايم، كمربندهاي پهني از شكاف‌هاي كوچك بيرون زد و مرا محكم به ديواره باجه بست، بلندگوي رايانه دوبار تكرار كرد: لختي دهان خود را بسته و دم نزنيد! لطفاً! من نفسم كه اصلاً بند آمده بود، بي‏اختيار دهانم را بستم. عجب غلطي كرده بودم مثل يك شكار در تله افتاده بودم.
روي صفحه مانيتور خطوطي مثل امواج آب ظاهر شد كه از بالا به پايين منتشر مي‏شد. باجه از زمين كنده شد و با سرعت به طرف بالا شليك شد چون به شدت احساس سنگيني مي‏كردم. پس از چند ثانيه كمربندها كمي شل شدند. دوباره صداي «ديد» كوچكي آمد و من اين‏بار در حال سبك شدن بودم از شدت وحشت موهايم سيخ شده بود. روي صفحه مانيتور عدد پنجاه ظاهر شد كه مرتب از آن كاسته مي‏شد 47_48_49و.... شمارش معكوسي بود كه نمي‏دانستم چه اتفاقي مي‏خواست بيافتد ده شماره آخر كمربندهاي متعددي كه مرا به ديواره استوانه ميخكوب كرده بودند، دوباره با هر شماره محكم شدند. وقتي عدد صفر روي صفحه ظاهر شد سرعت استوانه خيلي زياد شد، تعجب داشت كه استوانه به اين طريقي از هم متلاشي نمي‏شود!! امواج روي صفحة مانيتور از شدت حركت ديگر پيدا نبود. هر لحظه سرعت باجه زيادتر مي‏شد. دوباره كمربندها شل شدند و من متوجه شدم كه كاملاً بي‏وزن هستم!! كم‏كم باجه و من حالت موجدار پيدا كرديم يعني مثل ژله شل، لغزان و موج‏دار شديم، حتي ذهنم و اراده‏ام هم حالت ژله‏اي داشت!! نمي‏توانستم تصميمي بگيرم يا كاري بكنم!! نمي‏دانم شايد حدود 4 دقيقه يا كمتر يا بيشتر نفهميدم در اين حالت بودم!! اما آرامش خوبي داشتم و خاطرات كودكي‏ام تا بزرگسالي در اين فاصله مرور مي‏شد.
البته دست خودم نبود، گويا در اين حالت ژله‏اي اين اتفاق برايم افتاده بود، تصاوير ذهني‏ام از خاطرات هم حالت ژله داشتند!! كم‏كم از اين حالت لختي درآمدم و اوضاع كم
كم عادي شد. وزنم مرتب زياد مي‏شد و استوانه ديگر موجدار به نظر نمي‏رسيد. اما همچنان سرعت زيادي داشت، بوي خوشي در استوانه پيچيد و من احساس خوبي پيدا كردم. اگر بخواهم توضيف كنم بايد بگويم: آرامشي به طعم توت فرنگي!
بعضي از كمربندها كاملا باز شدند، اما كمربندي كه روي سينه، شكم و پايين پايم بود همچنان بسته بود، كاملا گيج و مبهوت بودم، ظرفيت تعجبم پر شده بود و تا بخواهيد مي‏ترسيدم، سرعت استوانه خيلي كمتر شده بود و مرتب سرعت كم مي‏كرد تا اينكه روي صفحه مانيتور، نماي يك شهر بسيار زيبا پپدا شد!! شهري با خانه‏هاي جداجدا، باغچه‏ها و ميدان‌هاي بزرگ و پر از درخت و فضاهاي سبز. لحظاتي بعد در استوانه كه مات و دودي رنگ بود، شفاف شد و من متوجه شدم استوانه بالاي همان شهري است كه در مانتيور تصويرش را مي‏ديدم!! استوانه در جايي توقف كوتاهي كرد و سپس مثل اينكه مسيرش را پيدا كند به راه افتاد بالاي يك ساختمان بسيار بلند توقف كرد.
روي بام ساختمان حفره‏هايي بود . استوانه بالاي يكي از آنها توقف كرد. حفره گرد بود و تصوير آن در مانتيور پيدا بود، روي صفحه آن شطرنجي شد و استوانه چند درجه چرخيد و شيارهاي بيروني‏اش را، كه در مانيتور مي
ديدم، با ريل‏هاي درون حفره جفت كرد و مثل يك آسانسور پايين رفت!! صداي نرمي كه گويا مثل كار كردن يك موتور بود، خاموش شد: صدايي كه پس از ساكت شدن تازه متوجه آن شدم. استوانه خيلي آرام در يكي از طبقات متوقف شد. از شيشه استوانه همه چيز را تحت نظر داشتم. ناگهان ديدم دو موجود كه به صورتشان ماسك‏هاي آينه‏اي بود با لباسي‏هاي عجيب و غريب در مقابلم در بيرون استوانه ايستاده
‏اند!! با خودم گفتم، اي واي اينجا كجاست؟! حتما اينها موجودات فضايي هستند!! به شدت ترسيده بودم. يكي از آن دو برايم دست تكان داد، كمربندها تماما باز شد، من كه به شدت ترسيده بودم و اينك آزاد شده بودم به شدت با لگد و مشت به در مي‏كوفتم و به كليدها و دگمه‏هاي درون استوانه مشت مي‏كوبيدم. موجود ديگر مرتب دست تكان مي‏داد و ظاهرا مي‏خواست مرا آرام كند. يكي ديگرشان هم به سرعت از مقابل باجه دويد و رفت، ناگهان دستم به كليدي خورد و استوانه به سرعت و قدرت 180 درجه چرخيد من محكم زمين خورم. در استوانه باز شد و من پريدم بيرون تا فرار كنم، نگو كه وارد استوانه بسته و بزرگ‌تري ‏شده بودم. استوانه‏اي كه درون آن تماما آينه‏اي بود. چرخيدم كه به جاي اول برگردم اما در اين استوانه هم بسته شد و من درون اين محفظه آيينه‏اي حبس شدم!
داشتم ديوانه مي‏شدم. حسابي به تنگ آمده و ترسيده بودم. صدايي آمد. گويا دستگاه خاصي روشن شده باشد. احساس مي‏كردم در يك حوزه مغناطيسي بسيار شديد واقع شده‏ام چون بي
جهت پته‏هاي كتم اين طرف و آن طرف مي‏رفت،بدون اينكه بادي يا جريان هوايي باشد، ناگهان بلندگويي اعلام كرد: آماده براي پرتودرماني!! سراسر محفظه را نور شديدي فرا گرفت، چند ثانيه بعد يك موجود فوق‏العاده وحشتناك كه تمام عروق و مويرگ‌هايش پيدا بود و چشمانش پلك نداشت در مقابلم ظاهر شد!!! من با تمام قدرت عربده زدم. چون ديگر اختيارم دست خودم نبود و در ضمن مي‏دانستم كه پشت كردن به او و گريختن فايده‏اي ندارد! بي‌اختيار محكم به او مشت زدم اما او هم به سرعت خواست به من مشت بزند، درست مشتهايمان به هم خورد!! يك لحظه مرا برق گرفت و عربده بلندي زدم. در همين لحظه نورها قطع شد و در استوانه‏اي آينه باز شد و استوانه قبلي هم در جايش نبود و راه باز شده بود. آن دو موجود سفيد پوش آنجا ايستاده بودند. من مثل گلوله خودم را به بيرون پرتاب كرده و فرار كردم.
يكي از آن دو نفر به دنبالم دويد به نظرم صدايش مثل صداي بلندگوي راديو بود!! طبيعي نبود! مرتب مي‏گفت: شكيب كنيد!، شكيب! لطفا! به سرعت در راهروهاي مختلفي پيچيدم و او مرا گم كرد. چيز زيادي از آن راهروها يادم نيست فقط وقتي به خودم آمدم كه داشتم به طرف يك در شيشه‏اي خيلي بزرگ مي‏دويدم. از در، نور شديدي مي‏تابيد! در را باز كردم، سالن بزرگي بود، در وسط سالن يك كره بزرگ بلوري بود و چند موجود عجيب و غريب، كه شكل انسان بودند و لباس‌هاي پلاستيكي سربي‌رنگ و نيمه‌شفاف روي خود كشيده بودند، مثل مجسمه اطراف آن ايستاده بودند!! نگاهي به بلور و سالن انداختم، سالن بزرگ بود ولي بسته بود يعني گريز گاهي نداشت، به سرعت برگشتم كه ناگهان هيولايي زشت چهره در مقابلم ظاهر شد!! راست‌قامت و شكل انسان بود ولي از بدنش اليافي بلند آويزان بود!! چهره وحشتناكي داشت از پيشاني و گونه‏هايش چيزهايي مثل الياف نازك ابريشم آويزان بود. پوست دستش ورقه ورقه بود و لايه‏هاي نازكي از آن كنده شده و آويزان بود، به گمانم داشت وارد سالن مي‏شد كه پشت سر من قرار گرفته بود. من بلند عربده زدم، او هم عربده زد، دوباره من عربده زدم، او هم يك بار ديگر عربده زد!، بالاخره كنار رفت، ساكت شد و ناگهان زد زير خنده!!
از آن مهلكه نيز گريختم. از پله‏هايي پايين رفتم و در گوشه‏اي مخفي شدم، قدري ايستادم، نفسم بند آمده بود و به شدت ترسيده بودم. عقلم كاملاً به مرخصي استعلاجي رفته بود. چند لحظه بعد كه عقلم تقريبا آمد سر جايش، تازه دوباره از نو سراسر وجودم را ترس فرا گرفت: خدايا اينجا ديگر كجا است؟!! اين موجودات وحشتناك چي هستند؟!
يادم است در آن لحظه گاهي مثل فلاش تصوير فيلم‌هاي تخيلي علمي‏اي كه ديده بود از ذهنم مي‏گذشت.... در همين اثنا صدايي شنيدم خوب دقت كردم، صداي دو زن بود كه داشتند با هم صحبت مي‏كردند!! خيلي مهربان و طبيعي!! يكي به ديگري مي‏گفت: ناقلا كي رفتي سفيد پرديس كه ما نفهميديم؟! آن يكي گفت: به جان تو يه دفعه‏اي شد! مي‏خواستم بهت بگم تو هم بيايي اما نشد!!
با خود گفتم چه خودماني و عادي حرف مي‏زنند! خيلي آرام سرم را با ترس و لرز آوردم گوشه ديوار و ديد كوچكي انداختم: دو زن با لباس‌هاي سفيد و مقنعه‏هاي سبز هركدام دارند با يك وسيله چرخدار دو قالب يخ بزرگ را به طور عمودي مي‏برند!! وقتي خوب نگاه كردم ديدم وسط هر يك از يخ‌ها، يك انسان منجمد قرار دارد!! و هر بار يك تكه يخ كوچك از قالب آن روي زمين مي‏افتاد!! فورا سرم را دزديدم با خود گفتم: يا الله اينجا آدم‏ها را منجمد مي‏كنند؟!! نكند مرا هم مي‏خواهند بگيرند و منجمد كنند.... هزار فكر به سرم‏ زد.
در درياي متلاطم افكارم غرق بودم كه شنيدم صداي پا مي‏آيد. رشته افكار مغشوشم پاره شد فورا خودم را در تاريك زير پله‏ها مخفي كردم در ضمن ديگر داشت حسابي سردم مي‏شد چون هواي آنجا خيلي سرد بود. صدا به من نزديك شده بود، كتم را محكم دور خودم گرفتم و نفسم را حبس كردم و كز كردم كنار ديوار و دندانهايم را به هم فشردم كه يك وقت از سرما به هم بخورد، به كف راهرو چشم دوخته بودم سايه فردي كه مي‏آمد، روي آن پهن شده بود و سايه شبيه سايه انسان بود، سر سايه در سايه پاگرد پله‏ها كه در كف افتاده بود محو شد، صداي مهربان پيرمردي آمد!!: مشكلي پيش آمده فرزندم؟! جوابي ندادم با خود گفتم البته كه با من نيست، پيرمرد گفت: آنجا سردتان مي‏شود! خيلي آرام سرم را بلند كردم تا او را ببينم! ديدم پيرمردي زيبا، بلند قد و بسيار خوش‌تركيب در مقابلم ايستاده است، در چشمان نافذش كه نگاه كردم سلام كرد، جوابش را ندادم، به سر و وضعش نگاه كردم، موهاي سفيد و پرپشتي داشت آنها را مثل من، مثل يك جوان، خيلي خوب شانه كرده بود، چهره‏اش چنان شاداب بود كه گويا مرد جواني موهايش را رنگ سفيد گذاشته باشد، پالتوي سفيد و زيبا هم به تن داشت و كفشهاي زرد براقي پوشيده بود، آمد جلو و گفت: كمك نمي‏خواهيد، چشمانم را دوباره به زمين دوختم، صدايش گرم بود و چهره‏اش بسيار مهربان، نبايد آزاري مي‏رساند با صدايي مردد و تير در تاريكي‌انداز گفتم: مي‏خوام برم بيرون! گفت: از اين طرف تشريف بياوريد!!، لطفاً! راه افتاد و من كه مردّد بودم، پيش خودم گفتم: بگذار برود پي كارش!! اما بعد كه خاطره آن موجود وحشتناك يادم آمد، پاهايم خودسرانه به دنبالش حركت كرد، گرماي صداي پيرمرد عامل ديگري بود كه مرا كوك كرده بود تا در راهش بروم در راه من گفت: خوب چه خبر؟ خوش گذشت! چيزي نگفتم گويا احساس كرد كه نمي‏خواهم حرف بزنم، ديگر صحبت نكرد.
درست پشت سرش حركت مي‏كردم و دقيقا حركاتش را زير نظر داشتم، از راهروهايي گذشتيم در اطراف به ديوارهاي سفيد رنگ دو طرف راهروها چراغ‌هاي عجيب و غريبي نصب بود، تابلوهايي كه به برخي ديوارها نصب بود كه مناظر بسيار زيبايي داشت، چيزي كه در آن گير دار توجهم را جلب كرد اين بود كه عكس تابلوها مرتب عوض مي‏شد! هر چه بيشتر رفتيم، راهروها گرمتر مي‏شد و كسي تردد نمي‏كرد، پيرمرد پالتواش را درآورد و روي دست گرفت، با اراده و محكم گام بر مي‏داشت، به در شيشه‏اي بزرگي رسيديم، در بسيار شفاف و تمييز بود.
كنار يكي از شيشه‏ها طرح ساده و استيلزه يك دست بود، پيرمرد دستش را روي آن گذاشت، ناگهان چشمم به چيز بسيار عجيبي افتاد كه سخت جا خوردم، در دست پيرمرد يك انگشتر عقيق پنج تن خيلي زيبا بود!! از تعجب خشكم زد. وقتي از بهت در آمدم، ديدم پيرمرد بيرون رفته است، آن سوي در شيشه‏اي يك راهروي سنگفرش بود و دو طرف آن باغچه‏هايي بسيار زيبا: درختان بلند، فرش چمن سبز و شاداب، گلهاي رنگارنگ و با طراوت و درختچه
هاي سي چهل سانتي ميوه‌دار!! راهروي وسط به يك حوض شيشه‌اي بزرگ كه مثل كاسه بلور بود ختم مي‏شد، در ميان حوض چند قوي سفيد شنا مي‏كردند، من محو منظره بودم و با خود مي‏گفتم خدايا اينجا ديگر كجاست؟!
در همين اثنا سر و صدايي از پشت سرم بلند شد، به دقت گوش كردم يك نفر داشت مي‏گفت: بيماريش هنوز كشنده نيست، بسيار ترسيده بود و از پرتوگاه گريخت! نفر ديگر گفت: كاشانه‌گاه بالا هم نبود قربان! از روي صداها فهميدم كه دارند به من نزديك مي‏شوند، در را تكان كوچكي دادم باز نشد، دستم را روي علامت دست گذاشتم صداي «ديد» كوچكي آمد و مانيتور نازكي روي در شيشه از بالا به پايين ظاهر شد و در بالا و درشت نوشته: «ياد»! و در زير آن نوشت: «تا سه روز براي درمان باز گرديد». در باز شد من به سرعت بيرون دويدم و خود را پشت درختان رديف مقابل مخفي كردم و از آنجا داخل سالن خروج ساختمان را ديد مي‏زد.
لختي بعد چند نفريونيفرم‌پوش دارند مي‏آيند. يونيفرم
هاي سفيدي كه در وسط سينه‏هاشان علامت آرم بود.آرمي كه در مانيتور استوانه ديده بودم! من از پشت گل‌ها، خزان خزان دور شدم و خود را به جاي مناسب‌تري رساندم و پشت درختي مخفي شدم، لحظاتي گذشت، از آنها خبري نشد، هواگرم بود، دهانم خشك شده بود، اطرافم كسي نبود، كمي حالت خواب آلودي داشتم، روي چمن‌ها پاي درخت كز كردم، چند بار نفس عميق كشيدم و افكار فره فره وارم را تماشا مي‏كردم، چند بار تشنگي‏ام را قورت دادم.
كمي آرام شده بود كه ناگهان از صداي افتادن چيزي در كنارم جاخوردم: يك چيز كوچكي از پشت درخت افتاد كنارم روي چمنها، با ترس به سمت صدا برگشتم ديدم يك توپ صورتي رنگ اندازه يك توپ پينگ‏پنگ اما پشمالو و پلاستيكي(؟) كنارم افتاده است، اولش خيلي وحشت كردم، اما بعد براي اطمينان خيلي آرام و با احتياط آن را برداشتم و قدري فشار دادم، معمولي و نرم بود، ناگهان صداي كودكي آمد كه گفت: مامان‏جان، توپم رفت پشت اون درخت!
با خودگفتم يا الله! الآن مي‏آيند و مرا پيدا مي‏كنند و مي‏اندازند جلوي آن موجود وحشتناك! چون تصور ديگري نمي‏توانستم داشته باشم سرم را گذاشتم روي دستهايم و با گوشه چشم توپ را زير نظر گرفتم، صدايي نزديك مي‏شد، دقت كردم صداي پا بود، صداي آمدن كسي به طرف من! خيلي محكم راه مي‌رفت، گوشم را روي زانويم گذاشتم و خودم را به خواب زدم. امّا از لاي چشمم توپ را زير نظر گرفتم، رنگ صورتي قشنگي داشت كه روي چمن‌هاي سبز تيره خيلي خوش جلوه مي‌كرد (خواهيد دانست كه اين زيباترين توپي بود كه در عمرم ديده بودم!) دستي بسيار ظريف و زيبا به طرف توپ آمد، انگشت‌ها توپ را گرفت امّا برنداشت، قدري توپ را فشرد. چشمم را كمي باز كردم ديدم فرشته
اي زيبا با يك يوني‌فرم خاص مثل افراد نظامي آنجا ايستاده است. يك چادر سفيد صدفي با ته‌رنگ‌مايه صورتي پوشيده بود، كفش‌هاي سبز براق و مقنعة يشمي كه در زير چادر به سر كرده بود، كلاهي مثل پليس‌ها به سر داشت و يك جفت دستكش سفيد نازك كه در دست ديگرش بود و داشت با چشمان درشتش به من نگاه مي‌كرد!!
نگاهمان را از هم دزديديم، تمام قد ايستاد، قد بلندي داشت، نگاه نافذي به سر و وضعم كرد، لب‌هاي خشكيده
ام توجهش را جلب كرد با لحني مهربان گفت: سلام عليكم بما صبرتم! گفتم: سَ سَ سلام! با اراده قوي صدا زد: محمد حسين، محمد جان توپت اينجاست، قمقمه رو از مادرت بگير بيار!
لحظات سختي گذشت، كاملاً خسته و كوفته بودم، فشار روحي سختي به من آمده بود و تقريباً نيمه ديوانه، نيمه بيهوش بودم! دوباره بي‌آبي دهانم را قورت دادم، زن موقر ايستاده بود، زير لب چيزي زمزمه مي
كرد و به جايي كه من نمي‌ديدم چشم دوخته بود، لختي بعد، نگاهش صداي پاهاي بچه‌اي را دنبال مي‌‌كرد كه به سمت ما مي‌آمد، پسركي با لباس مغز پسته‌اي جلو آمد، به من سلام كرد، قمقمه‌اي كه ظاهراً بچه‌گانه بود به زن داد، توپ را گرفت و به سرعت رفت، زن كنار من نشست در قمقمه را باز كرد و گفت: آب مي‌نوشيد؟، من كه به شدت تشنه بودم قمقمه را گرفته و بي‌تأمّل و باصداي قلپ قلپ تا ته سركشيدم آب گوارا و خنكي بود، قمقمه خالي را به زن پس دادم، زن گفت : كمك نياز نداريد؟ چيزي نگفتم، فقط كمي سرم را تكان دادم كه خود هم نفهميدم چه معنايي داشت! نگاه عميقي به من كرد و گفت با اجازه! و به سرعت دور شد.
آب را كه نوشيدم، كمي سرحال‌تر شدم، به اين طرف و آن طرف نگاهي انداختم. گل‌هاي زيبايي همه‌جا ديده مي‌شد، گل‌هاي محمدي شاداب و معطًر،درختچه‌هاي خيلي قشنگ، كوتاه اما مثل درخت هاي بلند و درخت‌ها كه خيلي بلند بودند و راهروهاي كه با نوعي سراميك فرش شده تود كه تصويرم را كاملا در آن مي
ديدم !! از جا برخاستم، ناگهان ديدم حدود صد متر آن سوتر، آن دو نفر كه دنبال من بودند مستقيم دارند به من نگاه مي‌كنند!
من به سرعت خم شدم و شروع به فرار كردم. آنها فرياد زنان مرتب مي
گفتند: شكيب! شكيب! امّا من به سرعت مي‌دويدم، از محوطه اصلي باغ بيرون زدم پشت آخرين درخت مخفي شدم، مقابلم، چيزي شبيه قايق ‌بادي قرار داشت! عقب آن محفظه كوچكي بود و در آن نيمه باز بود مثل صندوق عقب ماشين! خود را به آن رساندم و تپيدم توي آن و درش را بستم، در آن مثل سقف ژيان بود، البته نازك‌تر و سوراخ سوراخ، صداها را مي‌شنيدم. يكي از آن دو نزديك قايق بادي بود و بي‌اينكه متوجه من باشد مي‌گفت: شما را به شيذر(خدا) بياييد! قرچگي نكنيد! درمان شما سه روز ديگر بايا مي‌شود! من كه سر در نياوردم چه مي‌گويد؛ او هم پس از لحظاتي رفت. من كه جاي نرم و دنجي پيدا كرده بودم ظاهراً به علت اشعه‌هايي كه به من تابيده بود سخت خواب‌آلود شده بودم و بي‌اختيار خوابم برد...
... نفهميدم چقدر خوابيدم،‌فقط از صدايي كه به شدت مرا ترساند، بيدار شدم، صدا، مثل صداي كنار يا بالا رفتن يك در خيلي سنگين بود. از سوراخ‌هاي روكش نگاه كردم،‌ ديدم دري دارد با صداي حركت زنجير بالا مي‌رود. قايق بادي مثل صداي پرواز زنبور آرام صدا مي
كرد. كمي به چپ و راست پيچيد و راه افتاد، از راهروهايي عبور كرد و وارد محوطه‌اي شد، دوباره راهروهايي را طي كرد،‌چراغ‌هاي سقف راهروها را مي‌ديدم كه به صورت تيغة نازكي به سقف آويزان بودند، قايق ايستاد و پس از چند لحظه به سمت راست پيچيد و وارد يك محيط ديگر شد، روي زمين قرار گرفت و صدايش خاموش شد، ‌تكان كوچكي خورد و سپس احساس كردم فضايي كه در آن هستم تنگ و تنگ‌تر شد، صداي سوتي از قايق بادي بلند شد و مرا سخت فشرد، تا اينكه ناگهان به شدت به بيرون پرت شدم، صداي جيغ بلندي آمد!! من ديگر چيزي نفهميدم.
مثل اينكه روح در بدنم دميده شود آرام آرام بدنم را كم
كم احساس ميكردم، ابتدا پاهايم را پس از آن شكم و سينهام را احساس كردم، گويا داشتم از نو بوجود ميآمدم. در حال درازكش بودم، شيئ روي صورت و بينيام بود كه خيلي سرد بود، آرام چشمهايم را باز كردم هوا روشن بود ولي تصاوير اطراف تا حدي كج و معوج بود، گويا از پس يك كره بلوري اشياء را ميديدم!! در مقابلم قاب بزرگي بود،شايد يك پنجره يا يك مانيتور بزرگ بود، در آن تصوير كسي بود كه گويا داشت حركتي را تكرار ميكرد . شبيه اينكه كسي به دوچرخة ثابتي ركاب بزند، با تمام وجود خواستم حركت كنم، امًا اصلا قادر نبودم!! انگار هنوز اندامم از من فرمان نمي
بردند، لحظاتي بعد دوباره سعي كردم تكان بخورم و بلند شوم، اما فقط شايد به اندازه يك ميليمتر انگشتم تكان خورد!! فورا آن موجود در حال حركت متوقف شد و تصويرش به هم خورد به جاي آن، در نماي بزرگي نوشته شد: «ياد»!! من خيلي تعجب كردم، چون اين دومين باري بود كه اين كلمه را در برابر خودم مي‌ديدم!!
صداي باز شدن در آمد و فردي وارد شد،‌گوي بلورين سرد را از روي صورتم برداشت و من ديگر همه چيز را درست مي‌ديدم،‌ درست حدس زده بودم مانيتور بزرگي مثل قاب عكس بسيار بزرگي (حدود يك متر عرض و دو مترطول) به ديوار مقابل نصب بود، ‌خيلي آرام و با هراس برگشتم به آن موجود نگاه كردم. ديدم عجب!! همان زن زيبايي است كه در باغ ديده بودم!! با همان لباس‌ها؛ فقط به جاي كلاه پليسي‌اش، يك نيم تاج نقره‌اي روي روسري‌اش بود، نور شديدي از چراغ خاصي مي‌آمد كه هنوز خيلي از اشيا در ضد نور بودند،‌ زن چراغ را خاموش كرد و چيزي كه شبيه چراغ قوه بود روشن كرد و به طرف من تاباند!! من خيلي زود قدر سرحال شدم!! و قوايم را كمي بازيافتم!!
به من نگاه عميقي كرد و گفت: طاعاتتان قبول باشه، ‌در براق ترسيده بوديد و به فشاره‌ها دست زديد، آشفته نباشيد چند گاه ديگر شما را به بيمارستان مي‌برند!! من به هر زوري بود بلند شدم و نشستم،‌ گفتم: شما كه هستيد؟ گفت: من صفورا هستم، شما؟
گفتم: من اسمم امين است، گفت: اهل كجا هستيد؟ چرا هيچ نشاني در رايانه‌ها نداريد؟ با صداي بريده گفتم: اهل كازرون!...اهل كازرونم. ‌رفت مقابل مانيتور و گفت:
The same name and same city. Please
!
مانيتور صداي مرا كه گفته بودم «امين» تكرار كرد و تمام صفحه‌اش پر از اسم و فاميل‌هايي شد كه اسم آن‌ها علي بود چند لحظه بعد تصويري از ميدان شهداء روي مانيتور آمد و فيد شد و دوباره نوشت: «ياد» زن برگشت و گفت: شوخي مي‌كنيد! بفرماييد شهر نرگس!! من كه تا حدي گيج بودم چيزي از حرف‌هايش را نفهميدم. ‌بعد زن رفت و دوباره همان چيزي را كه مثل چراغ قوه بود، آورد و به طرف من گرفت، آن را روشن كرد و ‌نور آن را به تمام بدن من تاباند، ‌حالت ضعف من اين باركاملاً برطرف شد!
‌چند لحظه بعد در زدند، زن مثل اينكه منتظر آنها بود به سرعت گفت:
Come in please! در باز شد مردي از بيرون صدا زد: الله الله، سلام‌عليكم. زن گفت: عليكم السلام و رحمت الله بفرماييد تو!! چند نفر با لباس‌هاي يك شكل وارد شدند، لباس‌هايي مثل بيدرسوت ميكانيكها! اما جيب نداشت و به رنگ سفيد مايل به كرم بود، منتها بادآلو و براق!! ‌درست يادم نيست اما فكر مي‌كنم چهار نفر بودند. خيلي مؤدب و با ديسيپلين بودند. مردي كه ظاهراً‌ رييس آنها بود به طرف زن رفت، ‌در دستش دستگاه كوچكي بود كه روي آن مانيتوري بود. روي صفحه آن عكس من يعني صحنه‌اي كه در راهرو يك لحظه برگشته بودم (در حال فرار بودم) بود! او با زن خيلي آرام صحبت مي‌كرد، حرفهايشان را متوجه نميشدم.
يكي ديگرشان آمد كنار تخت من و گفت: آسوده باشيد، روايي بدهيد تا شما را به بيمارستان ببريم! آن دو نفر از زن اجازه گرفتند و گوي بلوري و ساير تجهيزات را در ساك‌هايي قرار دادند، مردي كه كنارم ايستاده بود پس از لختي گفت: بايد هرچه زودتر در پرتوگاه حاضر بشويد!! ‌من يك دفعه به ياد آن موجود وحشتناك افتادم كه در استوانه ديده بودم. ترس همه وجودم را فرا گرفت از تخت پايين آمدم و شروع كردم به بد و بيراه گفتن: جنايتكارهاي بي‌رحم مي‌خواهيد با من چه كار كنيد مگر من چه كار كرده‌ام...
بگذريم يادم نيست چقدر داد و بيداد كردم فقط يك وقت ديدم صندلي را بلند كرده‌ام و مي‌خواهم به آنها حمله كنم،‌ زن خنده
اش گرفته بود و مرتب جلوي دهان خود را مي‌گرفت، ‌يكي ديگر از آنها گفت: از آنچه پيش آمده، پوزش ميخواهم! خيلي خوب، راحت باشيد، آرام باشيد! خواهش مي‌كنم! بعد پرسيد: شما در شهر نگرس، هيچ آشنايي نداريد؟؟ من كه حسابي ترسيده بودم ‌به زن نگاهي كردم و گفتم: چرا! اين خانم!! آن‌ها تعجب كردند، زن به طرف رييس آنها رفت و گفت: ايشان تا حالا شميده (بيهوش) بودند و گويا پيش از آنكه Sorry بشوند،‌مي‌خواسته‌اند بروند مهمانسرا، من خودم ايشان را با فايتون از مهمانسرا مي‌آورم بيمارستان!!

 

 

............ادامه دارد..............

 

+ نوشته شده توسط امين واعظي در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 14:19 |

زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد            ازسر پيمان برفت برسر پيمانه شد

صوفي مجلس كه دي جام وقدح ميشكست        باز به يك جرعه اي  عاقل وفرزانه شد

شاهد عهدشباب امده بودش به خواب             باز به پيرانه سرعاشق وديوانه شد

+ نوشته شده توسط امين واعظي در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 11:11 |

تاریخچه باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس تهران

 

 

شاهين باشگاهي بود که در سال 1321 به دست يک معلم به نام دکتر عباس اکرامي با همکاري و همراهي گروهي از بهترين جوانان کشور که عمدتاً دانشجو بودند ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگي چون اميرمسعود برومند ، امير عراقي ، شکيبي ، فاخري ، انصاري ، دکتر نادر افشار ، مرحوم پرويز دهداري ، حسينعلي کلاني ، جعفر کاشاني ، همايون بهزادي ، حميد شيرزادگان ، و ... تربيت کرده و به جامعه فوتبال ايران تقديم نمود

شاهين داراي 402 تيم جوان با 62 شعبه در سطح کشور بود که دکتر اکرامي اين تيم را بر پايه 3 اصل ( اخلاق ، تحصيل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود

شاهين در آن روزگار ، تنها دفتري بود در ورزشگاه امجديه ( شيرودي فعلي ) که بازيکنانش براي تعليم در آنجا گرد هم مي آمدند . اين باشگاه براي اولين بار آموزش فوتبال را به صورت کتابي و از روي اصول ، شروع کرد و نخستين جزوه آموزشي را که در بر گيرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهاني تهيه و تنظيم گشته بود ، جهت يادگيري در اختيار اعضاي خود قرار داد 

اين تيم به جهت سيستم و قدرت عجيبي که بازيکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه ميداد حريفانش ( حتي بزرگترينشان ) خود را از شکست نجات دهند . ليکن بي درايتي و عدم دور انديشي مديران وقت باشگاه و کج سليقگي و انفعال دستگاه ورزش وقت کشور ، دست به دست هم داد و باعث شد بدليل پاره اي مسائل بعد از بازي اين تيم با تهرانجوان در هفته دهم ( در تاريخ 16/4/1346 ) اين باشگاه منحل گردد

در ان بازي ناظم گنجاپور با وارد کردن سه گل در دقايق 61 ، 68 و 75 به درون دروازه تهرانجوان اين افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پيروزي هاي شاهين براي هميشه باشد

آن روز شاهين در هفته دهم بازي ها با 18 امتياز از 10 ديدار ( در آن زمان براي هر پيروزي 2 امتياز منظور مي شد ) و 19 گل زده و 7 گل خورده در صدر و دارايي با 16 امتياز در رديف دوم قرار گرفته بود

اين بازي آخرين بازي شاهين بود در حالي که در اين فصل ، 3 هفته از بازي هاي اين تيم مقابل شهرباني ، ديهيم و تاج ( 6 تاي ها ! ) باقي مانده بود ، ناگهان با اطلاعيه رسمي سازمان تربيت بدني از تاريخ 20/4/1346 شاهين منحل گرديد . پس از انحلال شاهين ، بازيکنان آن همچنان يکپارچگي خود را حفظ کردند و حدود يک سال محروميت را با ادامه بازي ها و تمرينات خود در زمين هاي خاکي ، سپري نمودند . تا اين که باشگاه هاي مطرح آن روز در صدد جذب اين جوانان بي رقيب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان کاشاني ، کلاني و همايون بهزادي بود و بعضي از باشگاه هاي ديگر هم بقيه آنان را مدنظر قرار داده بودند لذا شاهينيا به تکاپو افتادند تا از تفرق و پراکندگي مجموعه خود جلوگيري به عمل آورند ( از آن جمله مرحوم پرويز دهداري را مي توان نام برد ) و بر آن شدند تا اين مجموعه را در باشگاه پرسپوليس گردهم آورند

پرسپوليس باشگاهي بود که در سال 1342 بدست علي عبده بنا شده بود و در آن رشته هاي بولينگ ، واليبال و بسکتبال فعال بود . عبده از آمريکا به ايران آمده بود و در جامعه ورزشي آمريکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرماني بود ( بابا بوکسور ! ) . عبده مدت ها انديشه ايجاد تيم فوتبال پرسپوليس را با خود داشت و تيم فوتبالي را نيز ايجاد کرده بود که تيمي ضعيف در رده دوم باشگاه هاي کشور محسوب مي شد و از اعضاي محبوب و ماندگار آن محمود خوردبين را مي توان نام برد

پس از انحلال شاهين با درايت امير مسعود برومند و رايزني هاي مرحوم دهداري ، چند تن از بازيکنان قبلي شاهين در ترکيب تيم دسته دومي پرسپوليس قرار گرفته و ترتيب يک مسابقه با تيم جم آبادان ( که در آن زمان تيم صاحب نامي بود ) را دادند و پس از آن تمامي اعضاي شاهين به پرسپوليس پيوستند و محبوبيت شاهين بلند پرواز را به پرسپوليس هديه نمودند

پرسپوليس بهار خود را در آغازين روزهاي سال 1347 با مربيگري دهداري ( کاپيتان پيشين شاهين ) و سرپرستي دکتر برومند آغاز کرد . مطابق مقررات اين تيم مي بايست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و يا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند . اما انحلال چند تيم در اين زمان باعث گرديد تا به جاي مسابقات ليگ يکسري مسابقات رده بندي در سطح باشگاه هاي پايتخت برگزار شود . در آن مسابقات 44 تيم به رقابت پرداختند که 4 تيم پرسپوليس ، استفراغ ( تاج ) ، عقاب و پاس سرگروه گرديدند

از آن پس پرسپوليس رسماً وارد مسابقات باشگاهي ايران گرديد . اين تيم در سال 1347 قدرت نمايي کرد و تمام رقيبان را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه هاي تهران ، جهت شرکت در در مسابقات آسيايي تايلند عازم بانکوک گرديدند 

در سال 1348 کارخانه ايران ناسيونال با مديريت خيامي ( از طرفداران تيم شاهين ) تازه تاسيس گرديده بود و تيم فوتبال ضعيفي هم داشت ، ( علي پروين هم از جمله بازيکنان اين تيم بود ) در اين زمان ( 1348 ) فکر تبليغ محصول اين شرکت ( پيکان ) با استفاده از محبوبيت تيم شاهين ، خيامي را بر آن داشت تا مذاکراتي با چند تن از شاهينياي سابق انجام داده و آنان را به تيم پيکان دعوت نمايد . با رفتن آنها افراد باقي مانده نيز راهي جز پيوستن به ايشان نديدند . لذا تمامي بازيکنان شاهين ( به جز عزيز اصلي ، دروازبان شاهين ) به پيکان مهاجرت کردند و در اين سال عنوان قهرماني باشگاه هاي ايران را از آن پيکان نمودند و در همين سال پيکان به جاي تيم ملي در تورنمنت جام دوستي نيز شرکت کرده و در بين 5 تيم مقام نخست را از آن خود کردند

لازم به ذکر است که در اين زمان پيکان در برابر پرسپوليس با تک گل علي پروين و با نتيجه يک بر صفر پرسپوليس را شکست داد 

پرسپوليس در غياب شاهينيا با تصاحب 12 امتياز در رده يازدهم قرار گرفتند . حضور در پيکان بيشتر از 1 سال به طول نيانجاميد و مجدداً بازيکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرماني اولين دوره ليگ تخت جمشيد در سال 1350 را از ان خود کردند . پرسپوليس در 5 دوره برگزاري ليگ تخت جمشيد ، با کسب دو قهرماني ( ليگ اول و سوم ) و سه نائب قهرماني ، به عنوان پرافتخارترين باشگاه کشور شناخته شد

با وقوع انقلاب اسلامي ، اين تيم دچار بحران نفرات گرديد و بازيکنانش بکلي عوض شدند و تعداد بسيار اندکي از بازيکنان قديمي باقي ماندند . ليکن برگزاري مسابقات جام شهيد اسپندي در سال 1358 و ديگر مسابقات ، باعث گرديد تا بازيکنان مستعد و جوان کشور نگذارند اين باشگاه بلند آوازه از رونق بيفتد

باشگاه پرسپوليس در سال 1365 تحت پوشش بنياد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت که نام آن به (( آزادي )) تغيير دادند . ليکن پس از مدت زمان اندکي بنياد از اداره اين باشگاه خودداري کرد و در اين زمان با توجه به موقعيت اين باشگاه ، سازمان تربيت بدني ، خود اداره آن را عهده دار گرديده و نامش را نيز به (( پيروزي )) تغيير دادند که تا کنون نيز با همين نام در ميادين ورزشي حضور مي يابد . البته اين تيم براي هواداران پر شمار اين تيم همان پرسپوليس است

لازم به ذکر است که طبق ليستي که از سوي کنفدراسيون فوتبال آسيا ارائه شد ، پرسپوليس به عنوان پرطرفدارترين تيم آسيا انتخاب شد . داليان چين و الهلال عربستان هم در مکان هاي بعدي قرار گرفتند

 

 

 اطلاعات بيشتر...كليك كن

+ نوشته شده توسط امين واعظي در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 13:6 |